هامش
- چه مراتب طغيان وكفر وعصيان يزيد مقتضى آن بود كه اگر چند بداند ، اگر آن حضرت را به قتل برساند ، ملكش تباه وخودش واولادش در معرض هلاك مىرسند ، قصور نكند واين سكوت وسكون را هيچ راهى جز اقتدار نفساني وروحاني دختر أمير المؤمنين عليهما السّلام چيزى باعث نبود وچنين اقتدار وقهّاريت در حقيقت از خواص وخصايص صاحب نبوت مطلقه وأصحاب ولايت مطلقه است .
وهم از عبارت امام زين العابدين عليه السّلام در اوقاتى كه در زندان شام بودند : « لم يكن فينا أحد يحسن الرّطانة غيري » ، در ميان ما كسى نبود كه به زبان مردم روم به خوبى من آگاه باشد ، باز مىنمايد كه علم به تمامت لغات والسنة وسخنكردن به آن جمله از خواص صاحب ولايت مطلقه وعصمت است « على نمط الاستكفاء » ونه آن است كه هر كس علم أو در معارف ومقامات عاليه از علوم مبدأ ومعاد وعلوم أحوال نفس واخلاق وأمثال آن از چشمهسار علوم لدنّيه باشد ، بايد به تمامت لغات أهل دنيا وألسنهء ايشان با آن كثرت واختلافى كه از حد وحصر بيرون است ، عالم باشد .
امّا از اين كلام معلوم مىشود كه حضرت زينب وامّ كلثوم عليهما السّلام به ألسنه ولغات آگاه مىباشند ؛ امّا نه به آن ميزاني كه امام عالم است ونيز در بيان عالمه غير معلّمه وفهمه غير مفهّمه مىفرمايد ، اين عبارت حجت است در اين كه زينب دختر أمير المؤمنين عليه السّلام محدّثه ، يعنى ملهمه بوده وعلم شريفش از نوع علوم لدنّيه وآثار باطنيه است وهم در مقامي كه مىفرمايد ، جناب سلمان فارسي وأمثال أو رضوان اللّه عليهم محدّث وملهم بودهاند ، مىفرمايد : « پس حضرت زينب مىتواند محدّثه باشد ؛ يعنى ملك با أو حديث كند وخبر گويد . »
واين بنده قليل البضاعة عرضه مىدارد كه بر أرباب علم وبصيرت مكشوف است كه عالمه غير معلّمه وفهمه غير مفهّمه رتبتى است بس عالي ؛ چه غير معلّمه به آن معنى است كه داراى علم لدنّى باشد وفاصله وواسطه در ميان أو وحق يا مظهر حق كه نور مطلق وسرّ اوّل وصادر اوّل است ، نباشد ومحدّثه آن است كه به توسط ملك وفرشته ادراك خبر وحديثي نمايد ومقام عالمه غير معلمه تالي مقام نبوت مطلقه وولايت مطلقه است .
پس ، از آنان كه اين مخدرهء محترمه را عالمه غير معلّمه مىدانند ، هيچ نيفتاده است كه پارهاى تحقيقات وقياسات نمايند تا حضرت صديقه صغرى را محدّثه بخوانند ، زيرا محدّثه بودن از عالمهء غير معلّمه بودن خيلى فرودتر است ؛ چه معنى عالمه غير معلمه اين است كه بدون اين كه از احدى آموخته باشد ، مىداند ؛ يعنى بلا واسطه از خداوند فيضياب مىشود ومحدّثه يعنى حديث كرده شده وآن است كه أو را حديث گذارند وملهم دارند واين به واسطهء ملك است .
معلوم باد كه درجات علوم نيز متفاوت است ؛ نه آن است كه هر كس علم لدنّى داشته باشد بايد با پيغمبر وامام مساوى باشد ؛ بلكه علوم پيغمبر وأئمة مقامات ديگر واز ديگران درجات ديگر دارد وبه علاوة اين مىتواند بود كه در علم بلاواسطه حقيقي پيغمبر صلّى اللّه عليه واله اختصاص داشته باشد واز آن مقام كه تنزل رفت ، ديگران از آن مقام صادر اوّل ونور اوّل كه مقام خاتم انبياست ، مستفيض باشند وآنان كه بلا واسطه از آن حضرت مستفيض شوند ، عالم غير معلم ، يعنى داناى غير آموزندهاند . -