تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
هامش
- بود كه لباس حضرت أبي الفضل عباس بن علي عليهما السّلام را مأخوذ نموده ، وتيرى به امام حسين عليه السّلام افكنده بود وهمىگفت كه تير من به سربال آن حضرت بياويخت وگزندى به أو نرسانيد . بالجملة ، چون آن خبيث را بگرفتند ، أهل وعيالش به عدى بن حاتم شدند وأو را به شفاعت برانگيختند . عدى به أعوان مختار لب به شفاعت برگشود . گفتند : « قبول اين مسئلت به مختار حوالت است . » عدى روى به خدمت مختار نهاد تا مگر شفاعت كند وآن خبيث را از بند بلا برهاند ؛ وچنان بود كه از آن پيش نيز مختار شفاعت أو را در حق جماعتى از قوم وقبيله أو كه در جبّانة السبيع گرفتار شده بودند ، پذيرفتار گشته بود . لاجرم چون آهنگ شفاعت اين ملعون را بنمود ، مردم شيعه بيمناك شدند . پس در همان حال كه عدى به خدمت مختار روى نهاد ، مردمان فرصت را مغتنم شمردند وآن جسد پليد را هدف تير بلا ساختند . وچندانش تير بر بدن بباريدند كه مانند خارپشت جان بداد ، تا تلافى آن تير كه بر حسين عليه السّلام افكنده بود ، بشود . وبه روايتي چون ملازمان عبد اللّه آن خبيث را گرفتند ، هر دو دستش را بربستند وبيرون كشيدند ، وعدى نزد عبد اللّه زبان به شفاعت برگشود . عبد اللّه گفت : « بي رخصت أمير اين كار نتوانم كرد . همانا اين ملعون عباس بن علي عليهما السّلام را قاتل است . » عدى گفت : « اگر أو را معاف ندارى ، از تو به مختار شكايت مىبرم . » گفت : « آن‌چه توانى بازگوى ! » عدى به خشم آمد وگفت : « اگر قضاى اين حاجت را از أمير مسئلت مىكردم ، روا مىفرمود . » عبد اللّه گفت : « دروغ گويى ! چه اين ملعون اگر يكى از بندگان أمير المؤمنين را كشته بود ، شفاعت هيچ كس را مختار پذيرفتار نمىشد . » چون عدى از وى مأيوس شد ، روى به خدمت مختار نهاد . عبد اللّه چون اين حال بديد ، با ملازمان خويش گفت : « نيك دانسته‌ايد كه عدى را در خدمت مختار حرمتي بسزا ، وحشمتى كامل است . بعيد نيست كه شفاعت أو را در حق اين شقى پذيرفتار شود ، وچنان به صواب مىنمايد كه هم‌اكنون أو را بكشيم وسرش را به پيشگاه مختار درآوريم . » پس آن جماعت شمشيرها بركشيدند ، حكيم را قطعه‌قطعه كردند ، سرش را از بدن جدا كردند وبه خدمت مختار روان شدند . از آن طرف چون عدى به خدمت مختار درآمد ، مختار أو را تعظيم وتكريم نمود ودر پهلوى خود بنشاند . عدى به هر سوى نظر كرد وهشت تن را در بند وزنجير ايستاده بديد . پرسيد : « اين جماعت چه كسان باشند ؟ » فرمود : « آن مردم هستند كه با ابن أشعث به حرب من تاخته بودند . » گفت : « با ايشان چه سلوك فرمايى ؟ » فرمود : « هركس با من محاربت كرده است ، از وى مىگذرم ؛ واز جريرتش چشم فرومىخوابانم وهر -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 573 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية