تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
هامش
- كس با حضرت امام حسين عليه السّلام مقاتلت ورزيده باشد ، از وى انتقام مىكشم . » عدى گفت : « مگر يك تن كه أو حكيم بن طفيل است كه من به شفاعت أو آمده‌ام . » مختار گفت : « تو مردى هستى كه به فضل وفزونى وصحبت رسول خداى صلّى اللّه عليه واله نامدارى . شرم وآزرم نمىجويى كه دربارهء قاتل فرزندش شفاعت كنى ؟ » عدى گفت : آن‌چه به أو نسبت داده‌اند ، به دروغ باشد وببايست از خون أو درگذرى . » مختار چندى سر به زير افكند . آن‌گاه سر برآورد وگفت : « سوگند با خداى در اين كار به حيرت اندرم وندانم چه سازم . نه رد مسؤول تو را توانم ونه كشندهء عباس بن علي عليه السّلام را زنده توانم ديد . لكن چون مقام تو عالي است ، از حكيم دست مىكشم ؛ بدان شرط كه در كوفه نماند . » عدى گفت : « چنين باشد . » وايشان در اين كلمات بودند كه ناگاه عبد اللّه بن كامل بيامد واز قتل حكيم خبر گفت . چه مختار در نهاني به قتل أو فرمان كرده بود . مختار گفت : « از چه در قتل أو شتاب كرديد وأو را زنده حاضر نساختيد ؟ » عدى گفت : « چون دانستى من به خدمت أمير به شفاعت آمدم ، تو خود أو را كشتى . » عبد اللّه گفت : « چون أو را بياورديم ، مردمان انجمن كردند غوغا برآوردند وأو را از ما بگرفتند وبكشتند . » عدى گفت : « دروغ گويى وأو را تو كشتى . » عبد اللّه گفت : « نه من أو را كشتم واكنون كه تو بر من مىبندى ، چه باشد كه ظالمي را كشته باشم . » گفت : « أو از تو بهتر بود . » ابن كامل چون اين سخن بشنيد ، زبان بدشنام أو برگشود . مختار أو را نهى فرمود واز قتل آن ملعون نيك شادمان گرديد . وبا عدى گفت : « اى شيخ ! خون امام حسين عليه السّلام را بريختند . از قتل حكيم چه غم دارى ! » عدى خشمگين به پاى شد وگفت : « خداى تعالى مرا به تو نيازمند ندارد . » عبد اللّه گفت : « اگرنه پاس حرمت صحبت أمير بودى ، تو را به حكيم ملحق مىساختم . » عدى به همان خشم وستيز برفت وديگر به ديدار مختار بازنيامد . آن‌گاه أبو عمره حاجب درآمد وگفت : « أيها الأمير ! اين مقدار حرمت ورعايت حشمت عدى را بفرمودى ؛ لكن أو تو را بد وناسزا مىگفت ومىرفت . » مختار فرمود : « مردى فرتوت وشمرده روزگار است ورعايت حرمت سال برده‌گان واجب است . أو را به خود گذاريد تا هرچه خواهد ، گويد . من از خون هيچ‌يك از قتله امام حسين عليه السّلام نمىگذرم وهيچ‌كس را شايسته نيست كه اين گروه به شفاعت مبادرت گيرد . » معلوم باد كه با آن جلالت قدر عدى بن حاتم اين‌گونه شفاعت ومحاورت بعيد مىنمايد مگر اين‌كه اين حكايت از طريق عامه باشد ؛ واللّه اعلم ! - سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 392 - 394