هامش
- گفتم : در اين مدت در مكة معظمه أقامت داشتم واكنون بيامدم وادراك خدمت تو را نمودم .
پس با وى به حديث مشغول بودم . ناگاه جماعتى از جوانان أو بيامدند ومختار توقف ورزيد . گفتى به انتظار چيزى است چه در خدمت أو از منزل ومكان حرمله به عرض رسانيده بودند ومختار در طلبش جمعى را بفرستاده بود وچيزى برنيامد كه جماعتى شتابان وگروهى دوان بيامدند وگفتند : أيها الأمير ! تو را بشارت باد كه حرمله را مأخوذ داشتند وچندى نگذشت كه آن ملعون را حاضر ساختند ؛ چون مختار أو را بديد ، با أو گفت : شكر خداوندى را كه مرا به گرفتارى تو تمكن داد . آنگاه فرياد كرد كه « جزّارى » يعنى :
شتركشى حاضر كنيد ! چون حاضر شد ، مختار فرمود : هر دو دست اين خبيث را قطع كن وأو هر دو دستش را از تن ببريد . آنگاه فرمود : هر دو پاى اين خبيث را جدا كن . پس هردو را جدا ساخت . آنگاه گفت : « آتش برافروزيد ! »
پس آتشى بياوردند ونيها را مشتعل ساختند وآن خبيث را در آتش درافكندند وآن بدن پليد مشتعل شد .
چون بر اين حال نگران شدم . از كمال شكفتگى گفتم : سبحان اللّه !
مختار گفت : « اى منهال ! تسبيح خداى در همه حال نيكوست . اما در اين مقام از چه روى بود ؟
گفتم : ايّها الأمير ! در اين مسافرت گاهى كه از مكة انصراف يافتم ، به خدمت علي بن الحسين ( صلوات اللّه عليهما ) تشرف يافتم . فرمود : اى منهال ! حرمله را كار بر چگونه رفت ؟
عرض كردم : در كوفه زنده بود . پس هردو دست مبارك بجمله برافراشت وعرض كرد : اللّهمّ أذقه حرّ الحديد ، اللّهمّ أذقه حرّ الحديد ، اللّهمّ أذقه حرّ النّار .
مختار پرسيد آيا اين كلام را از علي بن الحسين عليهما السّلام بشنيدى ؟
عرض كردم : « سوگند با خداى چنين شنيدم كه فرمود . اين هنگام مختار از مركب خويش فرود آمد ودو ركعت نماز به شكر بگذاشت ودر سجود بسى ببود ؛ آنگاه برخاست وسوار شد وآنوقت حرمله در آتش بسوخته بود . من نيز در خدمتش سوار شدم وهمچنان به صحبت حديث مشغول ببوديم ؛ ناگاه بر در سراى من عبورش افتاد . گفتم : اى أمير ! اگر مرا شرافت وافتخار دادى وبه منزل من درآمدى وطعام مرا تناول فرمودى ، چه شدى ؟ گفت : « اى منهال ! تو خود مرا بياگاهانيدى كه علي بن الحسين عليهما السّلام چند دعوت فرمود ، حضرت احديت آن جمله را به دست من أجابت فرمود ، واينك با من امر مىكنى كه به منزل تو درآيم وبه اكل طعام پردازم . همانا امروز به آن شكرانه كه خداى مرا به اين امر موفق داشت ، روزهدار هستم .
بالجملة ، حرمله ملعون همان كس بود كه حامل سر مطهر حضرت سيد الشهدا ( صلوات اللّه عليه ) بود وبهابن زياد برد وعبد اللّه شيرخواره را با جماعتى از شهدا شهيد ساخت وبعضي گفتهاند ، سر مبارك حضرت سيد الشهدا عليه السّلام را اين ملعون جدا ساخت . ( 1 )
( 1 ) . [ اين مطلب را در أحوال حضرت سجاد ، 1 / 313 - 314 از كتاب مدينة المعاجز تكرار كرده است ] . -
سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 402 - 404