النّقدي ، زينب الكبرى ، / 11
هامش
-فليت شعري أكما أخبروا * بأنّ عبّاسا قطيع اليدينيعنى : اى زنان مدينه ! ديگر مرا امّ البنين نخوانيد ومرا بياد مىآورى شيران شكارى را ! مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها مرا امّ البنين مىگفتهاند واكنون صبح كردم كه ديگر براي من فرزندى نيست .
چهار باز شكارى داشتم كه آنها را نشانهء تير كردند ورگ وتين ( 1 ) آنها را قطع نمودند ودشمنان با نيروهاى خود ، بدنهاى طيّبه آنها را از هم متلاشى كردند وشام كردند ، در حالىكه همهء آنها به روى خاك با جسد چاكچاك افتادند . اى كاش مىدانستم ، آيا چنين است كه مرا خبر دادند به اينكه دستهاى فرزندت قمر بني هاشم را از تن جدا كردند .
ونيز در ابصار العين ابيات ذيل را به امّ البنين نسبت داده است :يا من رأى العبّاس كر * ر على جماهير النّقد
ووراه من أبناء حي * در كلّ ليث ذي لبد
أنبئت أنّ ابني أصي * ب برأسه مقطوع يد
ويلي على شبلي وأما * ل برأسه ضرب العمد
لو كان سيفك في يدي * ك لما دنى منه أحدحاصل مضمون دلخراش اين ابيات آنكه : اى كسى كه فرزند عزيز من ، عبّاس را ديدهاى كه با دشمن در قتال است وآن فرزند حيدر كرّار پدروار حمله مىافكند وفرزندان ديگر على مرتضى كه هريك شير شكارى هستند در پيرامون أو قتال مىدهند . آه كه خبر به من رسيده است . بر سر فرزندم عبّاس عمود آهن زدند ، در حالىكه دست در بدن نداشت . اى واي بر من ! چه بر سرم آمد وچه مصيبت بر فرزندانم رسيد ، اگر فرزندم عبّاس را دست در تن بود ، كدام كس جرأت داشت كه به نزديك أو بيايد ؟
( 1 ) . [ وتين : شاهرگ ] .
رسولي محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 293 - 295