هامش
ابنزياد شركت كند وتمارض وخوددارى كرد . بعد از آن كه از ابناشتر جدا شد ، با عدهء سىصد تن به انبار رفت ، غارت كرد وبيتالمال را ربود . چون آن عمل از أو سر زد ، مختار خانهء أو را ويران كرد كه بيان آن گذشت . أو با مصعب به جنگ مختار رفت كه شاهد قتل مختار بود .
چون مختار كشته شد ، مردم به مصعب - آن هم در دومينبار ايالت خود - گفتند : « ما از اين أيمن وآسوده نيستيم كه فرزند حر دوباره نشورد وقيام نكند ، چنان كه اين كار نسبت به عبيداللَّهبن زياد ومختار به تكرار از أو سرزده بود . » مصعب اورا به زندان سپرد كه أو گفت :« فمن مبلغ الفتيان أنّ أخاهم * أتردّونه باب شديد وحاجبه [ . . . ]وباز گفت :« بأيِّ بلاءٍ أم بأيّةِ نعمةٍ * تقدّم قبلي مسلم والمهلب »مقصود مسلمبن عمرو پدر قتيبة ( مشهور ) ومهلببن ابىصفره [ است ] .
يعنى : « كيست كه خبر به جوانمردان دهد كه برادر شما به زندان افتاده ؟ يك در سخت محكم ويك دربان حايل ومانع أو شده . أو دچار وضعي شده كه هرگز بهمانند آن خشنود نبود . هرگاه بخواهد برخيزد ، زنجيرها اورا مىكشد ومىنشاند . به ساق أو وبالاتر از قدم ومفصل أو غل وزنجير سياه ، سنگين ، گنگ وسخت بسته شده آن زنجيرها راه رفتن اورا دور ، نزديك وغير معتدل مىسازد .
اين گرفتارى ناشى از گناه بزرگى نيست كه من مرتكب آن شده باشم ، ولى بدخواه وبدگو سعايت كرده وبا دروغ مرا دچار نموده . پيش از اين در زمين فراخ گريز ، گزير وراهى داشتم . چه مردى باشد كه راهها به روى أو بسته شود ؟ »
ترجمه بيت أخير ( از اشعار ديگر ) نيز چنين است : « با كدام امتحان ولياقت يا به موجب كدام بليه يا ضد آن نزول نعمت ، مسلم ومهلب استحقاق برترى وتقدم بر من يافتهاند ( مقام من از آن دو سالار ارجمندتر است ) ؟ »
عبيداللَّه با جمعى از رجال مذحج ( قوم خود ) مذاكره كرد كه نزد مصعب براي أو شفاعت كنند ونيز به جوانان ودليرانقبيله پيغام داد كه سلاح را زير لباس بپوشند وهمراه بزرگان قوم بروند كه اگر شفاعت آنها مؤثر وسودمند شود چه بهتر وگرنه بر زندان هجوم ببرند واورا آزاد كنند . أو هم از درون زندان آنها را يارى خواهد كرد . چون بزرگان قوم نزد مصعب شفاعت كردند ، شفاعت آنها را پذيرفته واورا آزاد نمود . أو بهخانهء خود رفت ومردم براي تهنيت أو رفتند . أو به مردم گفت : « اين كار ( أمور مسلمين ) اصلاح نخواهد شد ، مگر به وجود كساني مانند خلفاى گذشته ( چهار يار پيشين ) ما هم ميان خود مانند آنها كسى نمىبينيم كه زمام أمور خود را بهدست أو بسپاريم . اگر بنا شود هر كه دليرى كند گرامى شود ، براي چه ما كارهاى خود را به دست كساني بسپاريم كه از ما بهترتر ودليرتر نباشند وبه گردن خود بيعت كساني را بگذاريم كه