المختار ، فلمّا كان مصعب ، ظفرَ به وسجنه ، ثمّ شفعوا فيه ، فأخرجوه ، فعاد إلى الفساد والخروج ، فندم مصعب ، ووجّه عسكراً لحربه ، فكسرهم ، ثمّ في الآخر قُتل . « 1 » « 1 »
الذّهبي ، تاريخ الإسلام ، 2 / 382
هامش
( 1 ) - بالجملة ابنالحرّ در كنار نهر فرات منزلي بكرد ودر آنجا بماند تا يزيد پليد رخت به دوزخ كشيد وآن فتنهها كه أشارت رفت ، نمايش گرفت . ابنالحر چون نگران آن روزگاران گرديد ، گفت : « هيچ نمىبينم كه از مردم قريش كسى سربرآورد وانصاف بجويد ، كجا هستند ابناي حرائر وفرزندان آزادگان ؟ »
چون اين سخن بگذاشت وبه مردمان پيوست ، هر كس در تحت حكومت معينه وشغلى مشخص نبود در خدمتش روى نهاد . ابنالحر با آن جماعت به مداين شتافت ، در آنجا بنشست ، خراجى كه براي سلطان مىآوردند جمله را همى مأخوذ مىداشت ، عطاى خود وعطاى اصحابش را برمىگرفت وبه صاحب مال مىنوشت كه من بهرهء خود وأصحاب خويش را از اين مال برگرفتم وبراي آگاهى تو مرقوم داشتم .
وهمچنين از منال وخراج پارهاى بلاد كه توانستى بهرهء خويش دريافتى . لكن به مال ديگر مردمان متعرّض نشدى وبر اين حال بهپاى برد تا مختار بنابىعبيد ظهور كرد ، سلوك اورا با اهلسواد كوفه بشنيد ، از جمله زوجه عبيداللَّه را بگرفت ودر محبس بداشت . چون عبيداللَّه اين داستان بشنيد ، با أصحاب خود به كوفه بتاخت ، در زندان را بشكست ، زوجهء خود را با هر زنى كه در حبس بود بيرون آورد واين شعر بگفت :« ألم تعلمي يا أمَّ توبة أنّني * أنا الفارس الحامي حقايق مذحج
وأنِّي صبحت السّجن في سَورة الضّحى * بكلِّ فتى حامي الذّمار مدجّج
فما إن برحنا السّجن حتّى بدا لنا * جبين كقرن الشّمس غير مشنّج
وخدٌّ أسيل عن فتاة حييّة * إلينا سقاها كلّ دان مشجّج
فما العيش إلّاأن أزورك آمناً * كعادتنا من قبل حربي ومخرجي
وما زلت محبوساً لحبسك واجماً * وإنّي بما تلقين من بعده شجي »همچنين با عمّال وأصحاب مختار به عبث وبيهوده رفتار همىكرد . از اينروى سراى اورا كه در جماعت همدان بود ، بسوختند وضيعتي كه داشت غارت كردند . عبيداللَّه نيز به ضياع همدان روى نهاد وجمله را غارت كرد . از آن پس به مداين همى آمد ، به عمال جوخى مرور افكند ، به ايشان متعرض گرديد ، أطفال ايشان را مأخوذ نمود ، چون آن جمله را به پاى برد به كوه جاى گرفت وبر اين حال ببود تا مختار كشته شد .
وبعضي گفتهاند كه عبيداللَّه بعد از چندى امتناع ، با مختار بيعت كرد واز آن پس مختار خواست اورا آسيبى رساند ، لكن به سبب ابراهيمبن اشتر ممكن نشد واز آن پس عبيداللَّه با ابناشتر به موصل راه گرفت . لكن در مقاتلهء ابنزياد حاضر نشد ، تمارض ورزيد ، بعد از آن از ابناشتر مفارقت جست ، با سىصد تن روى به انبار نهاد ، دست به غارت برد وهرچه در بيتالمال انبار بود مأخوذ نمود . چون به عرض مختار