[ . . . ] . « 1 »
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 393 - 394 / مثله النّويري ، نهاية الإرب ، 21 / 70 - 72
هامش
( 1 ) - ابنحر ( مذكور ) بركنار فرات أقامت گزيد تا يزيد مرد . آنگاه گفت : « من يك مرد از قريش نمىبينم كه انصاف داشته باشد . زادگان بانوان پاك سرشت وآزاده كجا رفتند ؟ ( به يارى وهمكارى دعوت كرد ) . » هر مخالفى دعوت اورا لبيك گفت ، آنگاه باعدهء خود راه مأموران سلطان را گرفت ، هر مالي كه براي سلطان مىبردند مىگرفت ، به اندازهء حقوق خود واتباع خويش از آن برمىداشت ، بقيه را برمىگردانيد وخود به صاحب آن مال مىنوشت كه من اين مبلغ را براي خود وتابعين خويش دريافت كردهام . در مداين أقامت كرد ، به ممالك أطراف سركشى مىكرد ، ماليات را به اندازهء احتياج واستحقاق خود وياران استيفا مىكرد وبه هيچ حال با شخصي خصوصاً خارج مذهب ودين تعدد وتجاوز نمىكرد . أو بدان وضع وحال بود تا مختار قيام كرد .
مختار بر كردار أو آگاه شد ، زن اورا گرفت وبه زندان سپرد . عبيداللَّه ( بنحر ) با عدهء خود ( از مداين ) به كوفه حمله كرد ، زندان را شكست وزن خود را آزاد كرد به اضافهء هر زنى كه زندانى بود . أو در اين حال گفت :« ألم تعلمي يا أمّ توبة أنّني * أنا الفارس الحامي حقائق مذحج [ . . . ]اين قصيدة بسيار دراز است ؛ يعنى : « اى أم توبه ( كنيه زن أو ) ! آيا نمىدانى كه من سوار دلير وحامى حقايق مذحج ( قبيله ) هستم ؟ من بامدادان به زندان هجوم بردم . آنهم هنگامى كه نيم روز بالا رفته وشدت يافته بود ( نور وگرما ) ، با هر رادمردى سنگين سلاح كه شرف وخانواده را حمايت مىكند . ما از زندان دور نشديم تا آن كه پيشانى وى ( محبوبه - زن ) كه مانند طلعت آفتاب است نمايان شد ، بدون انقباض وتشنج ( نور خالص ) . رخسارهء تابناك آن بانوى محبوبه پيدا شده ( زن خود را كه ديد آزاد كرد ) . أو نزد ما دوستداشتنى مىباشد . هر شبنم يا باران طراوتبخش اورا شاداب وسيراب كند . زندگانى جز ايننيست كه من در حال امن تورا زيارة كنم ( ديدار وتمتع كنم ) . برخلاف عادت خود كه هميشه درحال جنگ وخروج وقيام باشم .
من همواره گرفتار ، زندانى محبت تو ودرحال بهت وحيرت بودم . من از آنچه بعد از اين به تو برسد ودچار آن شوى ، محزون خواهم بود . »
عبيداللَّه بن حر آغاز غارت وآزار عمال مختار را نمود . بدين سبب خانهء أو را در همدان آتش زدند ، قريهء ملك اورا غارت نمودند وأو هم براي انتقام سوى همدان رفت وقرى وقصبات ( تحت تسلط مختار ) را غارت نمود . أو به مداين مىرفت ، عمال مختار را در جوخى غارت مىكرد ، هرچه مال داشتند ( مال مختار وحكومت أو ) به يغما مىبرد وبعد به كوفه پناه مىبرد . أو بدان حال بود تا مختار كشته شد .
گفته شده : أو پس از خوددارى آخرالامر با مختار بيعت كرد . مختار خواست اورا سركوب كند ، ولى از بيم إبراهيم اشتر خوددارى كرد . عبيداللَّه مذكور با ابناشتر به موصل رفت ، ولى موفق نشد كه در جنگ با