تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
هامش
كسان ! كناره‌گيرى كسى را سود نمىدهد ما به شام بوديم وكار معاوية چنان وچنان بود . » گويد : قوم بدو گفتند : « كار على نيز چنان وچنان بود . » عبيداللَّه گفت : « اى قوم ! اگر فرصت به دست آمد ، دستاويز بگذاريد واختياردار كار خويش شويد . » گفتند : « باز همديگر را مىبينيم . » وهمديگر را مىديدند واز اين‌گونه سخنان داشتند . گويد : وچون معاوية بمرد واز فتنهء ابن‌زبير آن حادثه‌ها زاد ، گفت : « قرشيان انصاف نمىكنند ، ابناي آزادگان كجايند ؟ » گويد : مطرودان هر قبيله ( خليع ) سوى وى آمدند وهفت‌صد سوار بر أو فرآهم شد وگفتند : « دستور خويش را بگوى . » گويد : وچون عبيداللَّه‌بن زياد بگريخت ويزيد بن معاوية بمرد ، عبيداللَّه‌بن حر به جوانان خويش گفت : « اينك كه وضع روشن شده ، اگر خواهيد كارى كنيم . » پس از آن سوى مداين رفت ، اموالى را كه از جبال براي حكومت مىآوردند مىگرفت ، مقرري خويش را با مقرري يارانش از آن برمىداشت وپس از آن به ياران خويش گفت : « در كوفه شريكانى داريد كه حقي در اين مال دارند ، اما مقرري سال آينده را پيشكى برداريد . » آن‌گاه براي صاحب مال در مقابل آنچه گرفته بود ، مفاضا ( برائت ) نوشت وبه همين ترتيب در ولايات مىگشت . راوي گويد : گفتم : « آيا أموال مردم وبازرگانان را نيز مىگرفت ؟ » گفت : « ابوالاشرس را نشناخته‌اى . به خدا در همهء جهان عربى نبود كه در مقابل آزاد زنى غيورتر از أو باشد واز زشتى وشراب به دورتر ، اما شعرش اورا به نزد مردم سبك كرد كه شاعرى ماهر بود . » گويد : وچنين بود تا مختار غلبه يافت ، از اعمال عبيداللَّه در سواد خبر يافت ، بگفت تا زن وى ام‌سلمه حنفي را بداشتند وگفت : « به خدا اورا مىكشم ويا يارانش را مىكشم . » گويد : وچون خبر به عبيداللَّه‌بن حر رسيد با جوانان خويش بيامد ، شبانگاه وارد كوفه شد ، در زندان را شكست وزن خويش را با هر زن ومرد ديگر كه به زندان بود برون آورد . مختار كساني فرستاد كه با وى نبرد كنند كه با آن‌ها نبرد كرد تا از شهر برون شد . گويد : پس از آن عبيداللَّه مزاحم عاملان وياران مختار مىشد . همدانيان به‌همدلى مختار خانه اورا بسوختند ، ملكش را در جبه وبداة غارت كردند وچون از قضية خبر يافت ، سوى ماه رفت كه ملك عبدالرحمان‌بن سعيد آن‌جا بود . آن را غارت كرد ، همهء املاك همدانيان را كه آن‌جا بود غارت كرد ، سپس سوى سواد بازگشت وهر كجا مالي از همدانيان به دست آورد بگرفت . گويد : عبيداللَّه به مداين مىرفت ، بر عاملان جوخى مىگذشت واموالى را كه نزد آن‌ها بود مىگرفت ، آن گاه به طرف جبل مىرفت وچنين بود تا مختار كشته شد .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 941 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية