تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
هامش
گويد : پس إبراهيم ويارانش برفتند تا به مسجد أشعث رسيدند ولختى آن‌جا توقف كرد ، آن‌گاه سوى خانهء مختار رفت وديد كه فريادها بلند است وقوم به جنگ اشتغال دارند . گويد : شبث بن ربعي از جانب شوره‌زار آمده بود ومختار يزيد بن انس را مقابل وى فرستاده بود . حجار ابن أبجر بجلى نيز آمده بود ومختار احمربن شميط را مقابل وى نهاده بود . گروه‌ها به جنگ بودند كه إبراهيم از جانب قصر بيامد . حجار ويارانش خبر يافتند كه إبراهيم از پشت سرشان درآمده وپيش از آن كه برسد ، پراكنده شدند وبه كوچه‌ها وگذرها رفتند . گويد : قيس‌بن‌طهفه با حدود يك‌صد كس از بنىنهد كه ياران مختار بودند ، بيامد وبه شبث‌بن ربعي كه با يزيد بن انس به جنگ بود ، حمله بردند كه راه را بر آنها گشود كه همه با هم شدند . آن‌گاه شبث‌بن ربعي كوچه‌ها را به آن‌ها واگذاشت ، پيش ابن‌مطيع رفت وگفت : « كس پيش اميران ميدان‌ها فرست ، دستور بده سوى تو آيند وهمهء كسان را به نزد خويش فرآهم آر . آن‌گاه به اين جماعت حمله كن ، با آن‌ها نبرد كن ومعتمدان خويش را به مقابلهء آن‌ها فرست كه كار نبردشان را عهده كنند كه كار اين قوم نيرو گرفته ، مختار قيام كرده ، تسلط يافته وكأرش سامان يافته است . » وچون مختار از مشورتى كه شبث‌بن ربعي به ابن‌مطيع داده بود ، خبر يافت با جمعى از ياران خويش برون شد ودر شوره‌زار پشت دير هند مجاور بستان زايده جاى گرفت . گويد : أبو عثمان نهدى برون شد ومردم شاكر را بانگ زد ، آن‌ها در خانه‌هاى خويش فرآهم بودند وجرأت نداشتند در ميدان آشكار شوند كه كعب‌بن‌ابىكعب نزديكشان بود . كعب در ميدان بشر بود وچون خبر يافت كه مردم شاكر برون مىشوند ، بيامد تا در ميدان جاى گرفت ودهانهء كوچه‌ها وراه‌هاى آن‌ها را گرفت . گويد : وقتي ابوعثمان‌نهدى با گروهى از ياران خويش پيش وى رسيد ، بانگ زد : « يا لثارات الحسين ، اى منصور بيا واى طايفهء هدايت يافتگان ! بدانيد كه أمير آل محمد ووزيرشان قيام كرده ودر دير هند جاى گرفته ، مرا به دعوت وبشارت پيش شما فرستاده ، سوى وى رويد كه خدايتان رحمت كند ! » گويد : پس كسان از خانه‌ها روان شدند وبانگ مىزدند : « يا لثارات الحسين ! » آن‌گاه با كعب بن ابىكعب درآويختند تا راهشان را گشود ، سوى مختار آمدند وبا وى در اردويش جاى گرفتند . گويد : عبداللَّه‌بن‌قراد خثعمى با جمعى از مردم خثعم در حدود دويست كس بيامد وبه مختار پيوست كه با وى در اردويش جاى گرفتند . كعب‌بن ابىكعب متعرض أو شده بود ، اما عبداللَّه در مقابل وى صف بست وچون بشناختشان وبدانست كه آن‌ها از قوم وى هستند ، راهشان را باز كرد وبا آن‌ها جنگ نكرد . گويد : طايفهء شبام آخر شب برون شدند ، در ميدان مراد فرآهم آمدند وچون عبدالرحمان‌بن سعيد خبر يافت ، كس پيش آن‌ها فرستاد كه اگر قصد پيوستن به مختار داريد ، از ميدان سبيع گذر نكنيد . آن‌ها نيز به