تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
هامش
وشبى كه مختار قيام كرده بود از بيم مراقبان ، پيش وى آمدن نتوانسته بود . چون صبح شد بر أسب خويش بيامد واز ميدان طايفهء مراد گذشت كه راشدبن اياس آن‌جا بود . بدو گفتند : « به جاى خويش باش ، تو كيستى ؟ » وأو بتاخت پيش مختار آمد وخبر راشد را با وى بگفت . من نيز خبر شبث را با وى بگفتم . گويد : پس مختار ، ابراهيم‌بن اشتر را با نه‌صد وبه قولي شش‌صد پياده سوى راشدبن اياس فرستاد . نعيم‌بن‌هبيره برادر مصقلةبن‌هبيره را نيز با سىصد سوار وشش‌صد پياده فرستاد وبه آن‌ها گفت : « برويد تا با دشمن مقابل شويد ، چون مقابل شديد با پيادگان موضع گيريد ، شتاب كنيد ، حمله آغازيد وهدف تيراندازان مشويد كه آن‌ها از شما بيشترند وپيش من نياييد ، مگر غلبه يافته باشيد يا كشته شويد . » گويد : إبراهيم سوى راشد رفت . گويد : مختار ، يزيد بن انس را پيش از أو با نه‌صد كس به محل مسجد شبث فرستاده بود . نعيم‌بن هبيره نيز سوى شبث رفت . أبو سعيد صيقل گويد : من جزو كساني بودم كه با نعيم‌بن هبيره سوى شبث رفتيم . سعربن ابىسعر حنفي نيز با من بود وچون پيش وى رسيديم ، با وى نبردى سخت كرديم . نعيم‌بن هبيره ، سعربن ابىسعر حنفي را بر سواران گماشت وأو با پيادگان برفت وبا آن‌ها نبرد كرد تا آفتاب برآمد وپهن شد . آن‌ها را چندان بزديم تا وارد خانه‌ها كرديم . آن‌گاه شبث‌بن‌ربعى بانگشان زد : « اى بد محافظان ! براي حق چه بد سوارانيد ، از بندگانتان مىگريزيد ! » گويد : پس جماعتى از آن‌ها سوى وى آمدند كه به ما حمله آوردند كه پراكنده وهزيمت شديم . نعيم‌بن هبيره ثبات ورزيد وكشته شد . سعر با وى پياده شد وأسير شد . من وخليد وابستهء حسان‌بن محدوج ذهلى نيز أسير شديم . خليد مردى نكو منظر وتنومند بود . شبث بدو گفت : « اى پسر زن ختنه نكرده ! از ما هي فروشى در بازار دست برداشتى ؟ پاداش كسى كه تورا آزاد كرد اين بود كه با شمشيرت بدو حمله برى وگردنش را بزنى ؟ گردنش را بزنيد . » گويد : پس اورا كشتند . گويد : آن‌گاه سعر بن‌حنفى را بديد واورا بشناخت وگفت : « برادر حنفي ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « واي بر تو ، از پيروى اين سباييان چه مىخواستى ؟ خدا رأى تورا زشت بدارد ، اين را ول كنيد . » گويد : با خويشتن گفتم : « آزاد شده را كشت وعرب را رها كرد . به خدا اگر بداند من نيز آزاد شده هستم ، مرا مىكشد . »