هامش
مختار پيوستند .
گويد : سه هزار وهشتصد كس از دوازده هزار كس كه با مختار بيعت كرده بودند ، بدو پيوستند . پيش از صبحدم به نزد وى فرآهم شدند وصبحگاه از آراستن سپاه فراغت يافته بود .
والبى گويد : شبى كه مختار قيام كرد من ، حميدبنمسلم ونعمانبن ابىالجعد پيش وى رفتيم ، به خانهاش رفتيم وبا وى به اردوگاهش رفييم .
گويد : به خدا هنوز صبح ندميده بود كه از آراستن سپاه فراغت يافته بود وچون صبح دميد ، پيش ايستاد ودر تاريك وروشنى با ما نماز صبح كرد . آنگاه سورههاى والنازعات وعبس وتولى را خواند . نشنيده بوديم كه پيشواى نمازى فصيحتر از أو باشد .
حصيرةبنعبداللَّه گويد : ابنمطيع كس پيش مردم ميدانها فرستاد ودستور داد سوى مسجد آيند . به راشدبن اياسبن مضارب نيز گفت : « به مردم بانگ بزن كه سوى مسجد آيند . » وبانگزن بانگ زد : « بدانيد كه هر كه امشب به مسجد نيايد حرمت از أو برداشته شود . » مردم سوى مسجد آمدند وچون فرآهم شدند ، ابنمطيع ، شبثبن ربعي را با حدود سه هزار كس به مقابلهء مختار فرستاد وراشدبن اياس را نيز با چهار هزار كس از نگهبانان فرستاد .
ابنسعيد صيقل گويد : وقتي مختار نماز صبح بكرد وآمد ، از پايين محلهء بنىسليم وكوچهء بريد سر وصداى بلندى شنيديم ، مختار گفت : « چه كسى براي ما خبر مىآورد كه اينان كيانند ؟ »
بدو گفتم : « خدايت قرين صلاح بدارد ! من . »
گفت : « اگر اين كار را خواهى كرد ، سلاح خويش را بگذار وبرو كه به صورت تماشايى ميان آنها روى وخبرشان را براي من بياورى . »
گويد : چنان كردم وچون نزديكشان رسيدم ، اذانگويشان اقامهءنماز مىگفت . برفتم تا پيش آنها رسيدم . شبثبن ربعىرا ديدم كه سپاهى انبوه همراه داشت ، شيبانبنحريثضبى سالار سوارانش بود وأو با پيادگان بود كه جمعى بسيار بودند وچون اذانگوى اقامه بگفت ، پيش رفت وبا ياران خويش نماز كرد وسورهء « إذا زُلزلت الأرْضُ زلزالها » را بخواند . من با خويش گفتم : « به خدا اميدوارم خدا شما را متزلزل كند . » آنگاه سورهء « والعاديات ضَبْحاً » را بخواند . كساني گفتند : « بهتر بود دو سورهء درازتر از اين خوانده بودى . »
گويد : شبث گفت : « ديلمان به شما هجوم آوردهاند وشما مىگوييد بهتر بود سورهء بقره وآل عمران را مىخواندى . »
گويد : جمعشان سه هزار كس بود .
گويد : پس شتابان بيامدم تا پيش مختار رسيدم وخبر شبث ويارانش را با وى بگفتم . وقتي پيش وى رسيدم ، سعربنابىسعر حنفي از جانب محلهء مراد شتابان بيامد . وى از كساني بود كه با مختار بيعت كرده بودند