هامش
ابنمطيع تصديق وسكوت نمود . چون مختار بدانست كه ابنمطيع در انديشهء گرفتاى اوست ، أهل بيت وياران خويش را انجمن كرده وگفت : « وقت آن رسيد كه خروج نماييم وخون پسر پيغمبر را طلب فرماييم . » وهمى خواست تا در شهر محرم خروج نمايد .
در اين حال مردى با شرف وشرافت از أصحاب شبام - وشبام طايفهاى است از همدان - كه عبد الرحمان ابن شريح نام داشت ، به كوفه درآمد وبا سعيد بن منقذ الثوري ، سعر بنابىسعر حنفي ، اسود بنجراد كندى وقدامةبنمالك الجشمي كه به جمله براي آن كار فرآهم شده بودند ، ملاقاة كرد وگفت : « همانا مختار همى خواهد با ما خروج نمايد وأو همى گويد محمد بن علي عليه السلام مرا مأمور كرده است كه خون حسينبنعلى بجويم واز دشمنان وكشندگانش انتقام كشم ، لكن ندانيم در دعوى خود صادق است يا نيست . بياييد تا به نزد محمد بن حنفيه شويم وخبر مختار را بدو عرضه داريم . اگر ما را در متابعت مختار أجازت داد ، أطاعت كنيم واگر نهى فرمود ، دورى گيريم . سوگند با خداى سزاوار نيست كه هيچ چيزى از أمور دنيوية از سلامت دين ما نزد ما گرامىتر باشد . »
گفتند : « رأى تو مقرون به صواب است . » وسعربن ابىسعر با مختار گفت : « روزى چند ما را مهلت گذار تا پراكندگان خويش را فرآهم سازيم واسلحهء خود را به ساز آريم . »
آنگاه روى به خدمت محمد بن حنفيه نهادند وچون بر وى درآمدند ، محمد از حال مردمان پرسش گرفت . ايشان حال مردمان ، انديشهء ايشان ، خبر مختار ودعوت كردن مردمان را بدو باز نمودند ، در متابعتش رخصت طلبيدند وبه روايتي گفتند : « ما را به سوى تو حاجتي است . »
گفت : « پوشيده يا آشكار ؟ »
گفتند : « پوشيده مىباشد . »
گفت : « اندكى صبورى كنيد . »
آنگاه به گوشه برفت ، ما را بخواند وعبدالرحمانبن شريح آغاز سخن نمودو بعد از شكر وسپاس نامتناهى الهى گفت : « همانا شما أهل بيتي هستيد كه خداى تعالى مخصوص داشته است ، شما را به فضيلت ومشرف ساخته است ، به نبوت وعظيم گردانيده است ، حق شما را بر اين أمت وبه تحقيق كه شما را در شهادت حسين عليه السلام مصيبتى پديدار گشت كه جمله مسلمانان را در سپرد . اينك مختار بيامده وچنان مىداند كه از جانب شما آمده است وما را به كتاب خداى وسنت رسول رهنماى وطلب خون اهلبيت دعوت همى نمود وما بر اين جمله با وى بيعت كرديم . هم اكنون به اين حضرت شديم تا اگر أجازت يابيم ، با أو متابعت وگرنه از وى مباعدت جوييم . »
چون محمدبنحنفيه اين سخن را از وى وديگران بشنيد ، خداى را حمد وثنا ورسول را درود بگذاشت وفرمود : « اما آنچه از خصايص ما كه خداى ما را بدان اختصاص داده ، باز گفتيد . همانا فضل وفزونى از