هامش
را پاسخ ندهد ، چه مختار در اين كار به صدق وراستى نيست چون مىداند كه به سبب ايشان اجتذاب قلوب مىنمايد وبه اظهار محبّت آلابىطالب با مردمان تقرب مىجويد از اين در سخن مىراند لكن باطنش با ظاهرش در اظهار ميل وتولاى با ايشان وبرائت از دشمنان يكسان نيست . بلكه خود از اعداى آلابىطالب است وبر محمد بن حنفيه واجب است كه امر أو را مشهور دارد ودر مسجد رسولخداى صلى الله عليه وآله كذب أو را از آنچه گويد اظهار نمايد .
محمد بن حنفيه نزد ابن عباس شد وآن خبر بگذاشت ، ابن عباس گفت : « چنين مكن ، چه تو نمىدانى كه حال تو با ابن زبير بر چه منوال خواهد بود . » محمد بن حنفيه اين سخن بپذيرفت واز نكوهش ابن زبير ومختار زبان بربست .
سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت سجّاد عليه السلام ، 3 / 76 - 77
مختار در كوفه شد ، در يكى از نواحي كوفه منزل گزيده وهمى بر حسين بگريست واز مصائبش تذكره نمود ، چندان كه شيعيان بدو گرايان شدند ، دوستدارش گشتند وأو را از آن ناحية به وسط كوفه منزل دادند . گروهى بزرگ در گردش انجمن كردند وچون نيرومند شد ، به ابن مطيع بشوريد ، چنانكه به خواست خدا مذكور شود . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 198
مختار بنابىعبيد بر آنحال در سراىخويش در كوفه بزيست وشيعيان همى بر جمعيت وكثرت برافزودند وامر ايشان نيرو گرفت تا گاهى كه ابنزبير دو عامل خود عبداللَّهبن يزيد وابراهيمبنمحمد بنطلحه را از كوفه معزول ساخت وامارت ايشان را با عبداللَّهبن مطيع گذاشت . حارثبن عبداللَّه بن ابىربيعه را در بصره امارت داد ، ابنمطيع به كوفه اندر شد وبحيربن رستانحميرى در آن حال كه ابنمطيع راه به كوفه مىنوشت ، اورا ملاقاة كرد وگفت : « امشب راه مسپار چه قمر در ناطح است . »
ابنمطيع گفت : « آيا جز در طلب نطح وسر زدن باشيم . » 1 وچنان بود كه اراده كرده بود ونطح را دريافت وبلاء بر منطقش موكل گرديد . ابنمطيع شجاعتى به كمال داشت واز آن طرف إبراهيم والى خراج كوفه چون مدينه آمد ، ماليات وخراج كوفه بشكست وگفت : « اين حال به سبب فتنه روى داد . » ابنزبير خاموش گرديد ، قدوم ابنمطيع به كوفه پنج روز از شهر رمضان سال شصت وششم باقي مانده بود واياسبنابىمضارب عجلى را أمير شرطهء خويش ساخت وبه حسن سيرت وشدت بر مريب 2 فرمان كرد .
وچون به مسجد كوفه بيامد ، بر منبر برشد ، مردمان را خطبه براند وگفت : اما بعد ، همانا أمير المؤمنين ، مرا به امارت شهر شما ، صيانت ثغور وحفاظت حدود شما بفرستاد وفرمان كرد تا فىء شما را گرد آورم وجز به رضاى شما آنچه از فىء شما افزون باشد ، مأخوذ ندارم . به وصيت عمر بن الخطاب كه در زمان وفات نهاد وبه سيرهء عثمانبن عفان متابعت جويم . پس از خداى بترسيد ، راستى پيشه سازيد ، در دين خويش استقامت گيريد ، اختلاف مورزيد ، دست سفهاى خود از كار باز داريد . اگر اين كار نكنيد ، بر خويشتن نكوهش كنيد . سوگند با خداى كه هر كس از طريقت مستقيم سقيم باشد ، يا در احكام قويم عصيان ورزد ، اورا