تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
هامش
كردگار بىچون است . به هر كس خواهد عطا مىفرمايد وخداى صاحب فضل عظيم است . اما مصيبت ما در شهادت حسين ، همانا در تقدير وكتاب خداوند حكيم است واما سخن شما در طلب خون‌هاى ما همانا سوگند با خداى دوست مىدارم كه خداى تعالى داد ما را از دشمنان ما به دست هر كس از مخلوقش كه خواهد باز جويد . » واگر محمد بن حنفيه اين كار را مكروه داشتى ، نهى فرمودى . وبه روايت ابن‌نما ، محمد بن حنفيه گفت : اما در باب طلب دماى ما به پاى شويد تا به خدمت امام من وامام شما علىبن الحسين عليه السلام شويم . چون محمد وآن جماعت به خدمت آن حضرت شدند ، محمد حكايت ايشان را كه به سبب آن از كوفه آمده بودند ، به عرض رسانيد . آن حضرت فرمود : « يا عَمِّ ! لَوْ أَنَّ عَبْداً زَنْجِيّاً تَعَصَّبَ لَنا أَهْلَ الْبَيْتِ لَوَجَبَ عَلَى النّاسِ مُوازَرَتُهُ وَقَدْ وَلَّيْتُكَ هذَا الأمْرَ فاصْنَعْ ما شِئْتَ » . « اى عمّ ! اگر غلامي زنگى در كار أهل بيت تعصب ورزد ، بر تمامت مردمان واجب است كه با وى أعانت كنند ومتحمل أو شوند . من تورا در اين امر ولايت دادم ، چنان كن كه مىخواهى . » اين وقت مردم از آن حضرت بيرون شدند وكلمات امام عليه السلام را بشنيدند وهمى بأهم گفتند : « زين‌العابدين ومحمد بن الحنفية ما را رخصت دادند ومعاودت گرفتند . » از آن طرف جماعتى از شيعيان كه از حال ايشان با خبر بودند ، منتظر قدوم ايشان نشستند ونيز مختار از خروج ايشان به خدمت محمدبن‌حنفيه آگاهى داشت وسخت بر وى گران بود . همى بيم داشت كه باز شوند وخبري بازآورند كه أسباب تفرقه جماعت وضعف امر أو گردد . در آن انديشه بود كه پيش از قدوم ايشان با جماعت شيعه بيرون تازد وچون بر اين آهنگ مصمم گرديد ، همى با ايشان گفت : « إنّ نفراً منكم تحيّروا وارتابوا فإن هم أصابوا ، أقبلوا وأنابوا ، وإن هم كبّوا وهابوا واعترضوا وانجابوا ، فقد خسروا وخابوا . » يعنى : « تنى چند از شما در وادى سرگشتگى وارتياب درافتادند . پس اگر به حق برسند ، روى مىآورند وبه انابت مىپردازند واگر در بيداى ضلالت بر روى درافتند واز جهاد اعداى دين بيم گيرند وسر برتابند خايب وخاسر مىشوند . در اين حال آن جماعت از خدمت محمد بن حنفيه باز شدند . مختار گفت : « بازگوييد تا چه آورديد . » گفتند : « به يارى تو مأمور شديم . » اين وقت مختار را دل قوى گرديد وگفت : « منم أبو إسحاق ، هم‌اكنون جماعت شيعه را نزد من حاضر كنيد . » پس آنان را كه نزديك بودند ، حاضر ساختند . مختار گفت : « اى معشر شيعه ! همانا گروهى دوست همىداشتند كه صدق خبر مرا بازدانند . پس به خدمت امام هدى ، نجيب مرتضى وپسر مصطفاى مجتبى ، يعنى : زين‌العابدين عليه السلام برفتند وآن حضرت به ايشان باز نمود كه من ظهير أو ورسول أو هستم وشما را به متابعت وأطاعت من وهمراهى با من در آنچه