تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
هامش
شما را دعوت نمودم از قتال محلّين وطلب دماى أهل بيت خاتم المرسلين ، مأمور فرمود . » ومختار از اين‌گونه سخنان كه ايشان را به أطاعت أو راغب مىساخت ، باز گفت وفرمود : بايد حاضر به غايب بازگويد وعالم به جاهل باز نمايد . » اين وقت عبد الرحمان بن شريح به پاى خواست وحاضران را از كيفيت سفر كردن به خدمت ابن‌حنفيه وامر كردن ابن‌حنفيه به مظاهرت وموازرت مختار باز نمود وگفت : « ببايست شاهد به غايب باز رساند وبه جمله ساخته وآماده شويد . » ونيز جماعي از همراهان عبد الرحمان به‌پاى شدند وبر سخنان أو گواهى دادند . اين وقت جماعت شيعه در پيرامون مختار فرآهم شدند واز جملهء ايشان عامر شعبى وپدرش شراحيل بودند . از اين روى كار مختار قوت گرفت . ابراهيم‌بن‌مالك اشتر ( رضى اللَّه عنهما ) چون پدر نامدارش ، در مراتب شجاعت وزهادت با رستم وإبراهيم أدهم توأم ودر جلادت ، سماحت ، شرافت ونبالت فريد روزگار ووحيد ادوار بود . چنان كه در جلد سيزدهم « اغانى » مسطور است كه وقتي عبداللَّه‌بن زبير شاعر ، نزدش حضور يافت تا مديحى معروض دارد ، إبراهيم فرمود : « شعر را در نزد من نصيبه‌اى نيست . » ابن‌زبير همچنان به الحاح پرداخت وگفت : « از من بشنو آن وقت رأى رأى تو وفرمان فرمان توست . » إبراهيم فرمود : « قرائت كن . » پس عبداللَّه‌بن زبيرابن الأشم اين شعر قرائت نمود :« اللَّه أعطاك المهابة والتّقى * وأحلّ بيتك في العديد الأكثر وأقرّ عينك يوم وقعة خازر * والخيل تعثر بالقنا المتكسّر إنّي مدحتك إذ نبا بي منزلي * وذممت إخوان الغنى من معشر وعرفت أنّك لا تخيّب مدحتي * ومتى أكن بسبيل خيل أشكر فهلم نحوي من يمينك نفحة * انّ الزّمان ألحّ يا ابن الأشتر »إبراهيم فرمود : « در ازاى مديحهء خويش چه مقصود داشتى ؟ » گفت : « يك هزار درهم . » إبراهيم بفرمود تا بيست هزار درهم به أو دادند ، بالجملة إبراهيم را بر اين جمله بر افزون قوم وعشيرتي بزرگ وجمعيتى كثير بود . أو در ميان ايشان مطاع وخطير مىزيست . در اين حال كه مختار در تهيه خروج بود ومردم شيعه با وى بيعت نمودند ، جماعتى با أو گفتند : « اينك اشراف كوفه براي مقاتلت تو با ابن‌مطيع انجمن كرده‌اند ، اگر بخت مساعدت كردى وابراهيم‌بن الأشتر با ما موافقت نمودى ، اميدوار چنانيم كه به اذن ايزد قهار بر دشمنان نابه‌كار چيره شويم ودمار از روزگار ايشان برآوريم . چه إبراهيم جوانمردى كريم ، داراى عشيرتي عظيم ، رئيس قومي كثير ، پسر مردى خطير وخود نيز شجاعى دلير وجنگجويى شيرگير است . »