تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
هامش
مختار گفت : « تنى چند از دانايان چرب‌زبان‌را برگزينيد تا با وى ملاقاة نمايند واورا از حال ما ورخصت يافتن در طلب خون حسين عليه السلام واهل‌بيت أو وولايت ما با على وأولاد أو سلام اللَّه‌عليهم أجمعين ، بدو آگاهى رسانند . از وى خواستار شوند تا با ما معين ويار شود ، اگر إبراهيم پذيرفتار گردد . فهو المطلوب وگرنه من خود به سرايش اندر شوم وگفتنىها باز گويم . پس جمعى از اهل‌خرد ودانش مثل ابىعثمان‌نهدى ، عامر شعبى وجز ايشان ، به‌منزل إبراهيم روى نهادند . إبراهيم بعد از اداى مراسم تكريم وتعظيم با كمال مردمى وملاطفت گفت : « از پى هر حاجت قدم رنجه داشته‌ايد . مكشوف داريد تا در انجامش مساعي جميله مبذول دارم . » از ميانهء جماعت يزيدبن‌انس نخعى كه به فصاحت لسان ، عذوبت بيان ، كمال شجاعت وبسالت سرآمد ابناي زمان بود ، آغاز سخن كرد وگفت : « يا اباالنعمان ! از اين روى به اين آستان شده‌ايم كه از قضيه‌اى كه به تازه چهره گشوده ، راز گشاييم . اگر پذيرفتار شوى ، در هر دو جهان سعادتمند وكامران باشى واگر قبول ندارى ، بارى شرط نصيحت به‌پاى برده باشيم . » إبراهيم گفت : « بفرماى تا چيست ؟ » يزيد گفت : « اما پيمان چنان است كه اين راز سربسته را با هيچ كس در ميان نياورى . » إبراهيم تبسّم كرد وفرمود : « افشاى اسرار درخور مردم پست طبع بىوقار است . » پس يزيد به سخن لب گشود وگفت : « از آن آمده‌ايم تا تورا به كتاب خداى وسنت مصطفى وطلب خون أهل بيت آن حضرت دعوت كنيم ونيز گروهى از برادران ديني تو بر اين پيمان هم‌داستان شده‌اند . » احمربن شميط البجلي نيز بر گونه اين كلمات به پاى برد . إبراهيم گفت : « بدان شرط مسؤول شما را مقبول مىگردانم كه زمام امر ونهى شما وولايت وامارت شما با من باشد . » يزيد گفت : « سوگند با خداى تو سزاوار ودرخور اين كار هستى . ليكن اينك مختاربن ابىعبيد از جانب محمد بن علي عليه السلام به امارت وايالت ما موسوم ومأمور شده ، ما با أو بيعت كرده‌ايم ودعوتش را أجابت نموده‌ايم ونقض بيعت از طريقت جوانمردان روزگار بعيد است . » إبراهيم چون اين سخن بشنيد ، از قبول وانكار ولا ونعم لب فرو بست . آن‌جماعت نيز چون حال را بدان منوال ديدند ، برخاسته ، نزد مختار آمدند وآن داستان به پايان بردند . مختار تا سه روز خاموش بنشست . آن‌گاه نزديك بيست تن از وجوه أصحاب خود را كه از جملهء ايشان عامر شعبى وپدرش شراحيل بود ، برگزيد وجانب راه گرفت . از بيوت كوفه بگذشت واصحابش ندانستند به كجا مىشود تا گاهى كه به در سراى إبراهيم رسيد ودستوري خواست . چون إبراهيم از قدوم ايشان مستحضر شد ، از پى تشريف ايشان وساده‌ها بگسترد وبر آن جمله جاى داد ومختار با أو بر يك مسند
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 827 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية