هامش
در دنيا وعقبا به حظ وافى اختصاص يأبى واگر رد كنى ما را بارى اداى نصيحت كرده باشيم . »
إبراهيم گفت : « بيان فرماييد . »
يزيد گفت : « به شرطي كه بر اين راز سربسته هيچ كس اطلاع نيابد . »
إبراهيم از اين سخن متبسم شده فرمود : « افشاى اسرار ، كار مردم دون همت وبىوقار تواند بود . مقصود گوى . »
يزيدبنانس گفت : « ما تورا به كتاب خداى تعالى ، سنت مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم وطلب خون أهل بيت آن حضرت دعوت مىكنيم وحال آن كه طايفهاى از اخوان تو بر اين امر اتفاق نمودهاند . » أحمد بن سميطالبجلى نيز مثل اين كلمات گفت .
إبراهيم جواب داد : « مسؤول شما را به أجابت مقرون مىگردانم ، مشروط به آن كه زمام امر نهى شما در قبضهء اقتدار من باشد . »
يزيد بن انس گفت : « به خدا سوگند كه تو سزاوار حكومت وامارت هستى ، وليكن مختاربن ابوعبيده از قبل محمد بن على رضي الله عنه موسوم به ايالت وامارت ما گشته ، ما با أو بيعت كردهايم ونقض از باب بيعت نزد أرباب وفا ، از جمله محالات است . » إبراهيم خاموش گشته ، آن جماعت از خانهء أو بيرون آمدند ومختار را از كيفيت مجلس اعلام دادند . مختار بعد از سه روز با طايفهاى از شيعه كه از جانب ايشان وثوقى داشت ، به در سراى إبراهيم آمد ، از حاجبان رخصت دخول حاصل كرد ودرآمدند . مختار وإبراهيم بر يك فراش نشسته وبعد از تشبيب مقدمات با أو خطاب كرد : « يا اباالنعمان ! من در اين شهر تا غايت به خانهء احدى نرفتهام ، چنانچه تورا معلوم است وبنابر آن كه تو سيد قبيلهء خودى ومحمد بن على رضي الله عنه مكتوبى براي تو فرستاده است . در اين باب مصدع تو شدم ومهدى تورا مأمور گردانيده است كه با ما اتفاق نمايى تا خون امام حسين ، أولاد بنى أعمام وشيعهء اورا از فاسقين وظالمين طلب داريم . اگر به قول مهدى عمل نمايى ، از جمله رستگاران وراستكاران باشى واگر امتناع نمايى جواب اين در قيامت بر تو باشد . » إبراهيم مكتوب را طلبيد . مختار أشارت كرد تا شعبى آن رقعه را به أو داد . چون كاغذ را بگشاد ، نوشته ديد :
« من محمد بنعلى الوصي إلى ابراهيمبن مالك اشتر سلام عليك .
اما بعد ، وزير ، امين وشخصي را كه مختار من است ؛ يعنى مختاربن ابوعبيده را به سوى تو فرستادم واورا امر كردم تا با دشمنان ما قتال كند وخون برادرم امام حسين واهلبيت اورا از ايشان طلب دارد . بايد كه تو با قوم وقبيله خويش شرط أطاعت به جاى آرى ونصرت ومظاهرت از وى دريغ ندارى . اگر به اين سعادت فايز گردى ، حكومت هر شهري كه مفتوح گردد از ارض كوفه تا اقاصى ديار شام ، متعلق به تو باشد وبدان كه بدين سبب تورا بر من منتى عظيم خواهد بود واگر ابا وامتناع نمايى ، خسران دنيا وآخرت شامل حال تو خواهد گشت . »