تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
هامش
استطلاع نماييم كه اگر امر فرمايى بيعتي را كه با أو در اين باب كرده‌ايم ، به اتمام رسانيده واگر نهى كنى در خانه‌هاى خود بنشينيم ودست از دامن متابعت أو كوتاه كنيم . » محمد حنفيه گفت : « جواب اين سخن كه گفتى كه خداى تعالى شما را به عنايت خويش مخصوص گردانيده اين است كه بگويى « وذلكَ فضلُ اللَّهِ يؤتيهِ مَنْ يشاءُ واللَّهُ ذو الفَضْلِ العَظيم » اما آنچه از واقعهء أبى عبداللَّه الحسين بيان نمودى ، بدان كه شهادت آن جناب در لوح محفوظ ثبت وارادهء أزلي به آن متعلق بود وما اين معنى را سبب رفعت درجات وموجب زيادتى حسنات أو مىدانيم . در جواب قضيهء مختار چنين مىگوييم كه « باللَّهِ الّذي لا إلهَ إلّاهو » كه من دوست مىدارم كه حضرت ذو الجلال به سعى هر كس از بندگان كه خواهد ، ما را بر دشمنان ظفر ونصرت دهد تا به انتقام ظلمي كه بر قبيله وعشيرت ما رفته ، از ايشان كشيده شود . » شيعه چون اين كلمات شنيدند محمد حنفيه را وداع كرده واز مجلس بيرون آمدند . با يكديگر گفتند كه محمد بن على رضي الله عنه به خروج مختار راضى است واگر رضاى وى مقرون به اين امر نمىبود ، ما را از اتباع أو نهى فرمودى . چون آن جماعت بعد از طي مسافت به كوفه درآمده با مختار ملاقاة كردند . از ايشان پرسيد كه مهدى در باب شبهه‌اى كه شما را نسبت به من روى نموده بود ، چه گفت . ايشان گفتند : « ما را به متابعت تو امر فرمود . » مختار گفت : « اللَّه أكبر . من ابواسحاقم كه به تيغ آب‌دار من ظالمان خاكسار باديه‌پيما به آتش دوزخ خواهند رفت . » چون خبر در كوفه شايع شد ، هر كس كه از محبت أهل بيت نبوت نصيبي داشت ، به خدمت مختار مبادرت نموده وبا أو بيعت كردند ، مگر ابراهيم‌بن مالك اشتر . مختار عدم رغبت اورا در متابعت دانسته وروزى با ياران خويش گفت : « در شان ابن‌اشتر چه مىگوييد ؟ » جواب دادند : « وى بهتر ومهتر قوم خود است ، به كثرت عده وعدد منفرد ، به شجاعت وشهامت مثتثنى وممتاز ، به نفاذ قول در ميان قبيله وعشيرت خويش موصوف ومذكور وبه مكارم اخلاق وطيب اعراق مشهور ومعروف . اگر با ما موافقت نمايد ، لا محالة كار ما تمشيت پذيرفته ومهم از پيش رود . » مختار گفت : « طايفه‌اى از مردان سخندان چرب زبان را با وى ملاقاة بايد كرد والتماس نمود كه ما را در اين واقعه مدد ومعاونت نمايد . اگر به قدم قبول پيش آمد ، فهو المطلوب والا من به نفس خويش متوجه منزل أو شوم وآنچه گفتنى است با وى بگويم . » چون شيعه معلوم فرمودند كه ما في الضمير مختار نسبت به ابراهيم‌بن مالك چيست ، جمعى از أهل علم وخرد مثل أبو عثمان النهدي 2 ، عامر الشعبي وغيرهما به خانهء إبراهيم رفتند وإبراهيم بعد از مراسم تعظيم وتكريم از روى لطف ومردى گفت : « هر حاجتي داريد بگوييد تا حسب‌المقدور مساعي جميله مبذول دارم . » يزيد بن‌انس النخعي كه به فصاحت بيان واستعمال وسيف سنان سرآمد روزگار خود بود ، فرمود : « يا ابا النعمان ! ما به جهت آن آمده‌ايم كه قضيه‌اى را كه روى نموده ، معروض رأى تو گردانيم . اگر قبول فرمايى