تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
هامش
فراش تكيه كرد وبا رسولان گفت : « تبى محرق بر تن من عارض شده است ، شما مراجعت نموده ، عذر مرا بخواهيد وبا أمير بگوييد . » زائدة گفت : « من تقصير جايز نخواهم داشت ، اما بايد كه حسين با من موافقت نمايد . » مختار گفت : « اى حسين ! سبب ناآمدن مرا چنانچه دانى بايد كه معروض أمير گردانى وخاطر من أو را از جانب من أيمن ومطمئن سازى ويقين بدان كه اين معنى روزى تورا نفع خواهد رسانيد . » چون هر دو رسول از خانهء مختار بيرون آمدند ، حسين با زائدة گفت كه من دانستم كه موجب تمارض مختار چه بود ، اما با أمير صورت حال را نخواهم گفت ؛ زيرا اميدوارم كه اخفاى اين امر روزى مرا سود دارد . آن‌گاه زائدة وحسين نزد عبداللَّه‌بن مطيع رفته وگفتند كه مختار بنابر عرض مرض نتوانست كه به خدمت مبادرت نمايد . عبداللَّه تصديق ايشان كرد وسكوت يافت . چون مختار دانست كه ابن‌مطيع مىخواهد كه اورا به چنگ آرد ، أهل بيعت را جمع فرمود وگفت : « وقت آن رسيد كه ظهور كنيم ، خون أهل بيت محمد صلى الله عليه وآله وسلم را از دشمنان باز خواهيم وبايد كه ساخته وآماده باشيد . » ايشان گفتند : « ما در مقام انقياد وطاعتيم وبه تهيهء أسباب خروج مشغول . » به روايتي سعيد الجعفي گفت : « ما را چند روز مهلت بايد داد تا مردم پراكندهء خود را جمع سازيم وسلاح‌هاى خويش مرتب كنيم . » على اى تقديرين روزى در سراى عبدالرحمان‌بن شريح الهمداني شيعه مجتمع شده با يكديگر گفتند : بيعت با مختار به سبب آن بود كه أو دعوى كرد كه محمد بن على رضي الله عنه مرا به كوفه فرستاده است . امر كرده كه خون امام حسين رضي الله عنه طلب كنم واز كشندگان أو انتقام كشم . ما نمىدانيم كه اين مرد در دعوى خويش صادق است يا كاذب . اكنون صواب آن است كه طايفه‌اى از ما به خدمت محمد بن على رضي الله عنه رفته واز حقيقت استفسار نمايند كه اگر مختار راست گوى باشد همه متابعت أو كنيم واگر در قول خويش كاذب بود از متابعت أو اعراض واجتناب نماييم . » مهم بر اين قرار داده وجمعى از كوفيان به آستان بوس محمد حنفيه شتافتند . مختار از اين صورت واقف وانديشناك گرديد كه محمد حنفيه اورا تكذيب كند ؛ چه بىرخصت آن جناب مرتكب اين امر خطير شده بود . چون مستخبران أحوال مختار به مكة رسيدند با محمد حنفيه ملاقاة كردند . پرسيد : « غير موسم حج وعمره سبب آمدن شما چيست ؟ » از آن ميان عبداللَّه‌بن شريح الهمداني گفت : « خداوند عز وعلا شما را كه أهل بيت نبوت هستيد ، به فضل وكرامت خويش مخصوص گردانيد وهر كس كه حق شما را نشناسد ، در دنيا وآخرت زيان‌كار باشد . اكنون كه خاندان رسالت وبلكه جميع أهل عرفان ومحبت به مصيبت أبى عبداللَّه الحسين رضي الله عنه گرفتارند ، مختار به شهر ما آمده ومىگويد كه مرا امام زمان محمد بن على رضي الله عنه فرستاده است كه از أرباب كوفه بيعت ستانده وخون امام حسين را طلب كند . غرض از تصديع آستان خلافت آشيان آن است كه از رأى تو