تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
لقد فاز الّذي نصروا حسيناً * وخاب الآخرون ذوو النِّفاق « 1 »
الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 253
هامش
( 1 ) - در خبر است كه عبيداللَّه الحر الجعفي ، چند كه زنده بود از اسف دست بر دست مىسود 1 واين شعر تذكره مىنمود :فيا لكَ حسرةً ما دُمت حيّاً * تردّد بين صدري والتّراقي حسين حين يطلب نصر مثلي * على أهل العداوة والشِّقاق مع ابن المصطفى روحي فداه * فويلي يوم توديع الفراق فلو أنِّي أواسيه بنفسي * لنلت الفوز في يوم التِّلاقي لقد فاز الّذي نصروا حسيناً * وخاب الآخرون ذوو النِّفاق 21 . سودن : ماليدن . 2 . خلاصهء اشعار : تا هر وقت زنده باشم اين اندوه سينه مرا تنگ نموده وگلوگير من مىباشد كه پسر پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم از من يارى بخواهد ومن سرپيچى كنم . واي بر من در روزى كه بميرم ، كساني كه أو را يارى نموده نيكبخت وديگران نگون‌بخت شدند . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّدالشّهدا عليه السلام ، 2 / 150 وبعد از شهادت آن حضرت ، عبيداللَّه بن زياد در جست‌وجوى اشراف كوفه برآمد واز ميانه عبيداللَّه ابن الحر را نيافت . بعد از روزى چند ، بيامد ونزد ابن زياد حاضر گرديد . عبيداللَّه بن زياد روى بدو كرد وگفت : « يا ابن الحر ! در كجا بودى ؟ » گفت : « رنجور بودم . » گفت : « به دل رنجورى يا به تن ؟ » عبيداللَّه بن حر گفت : « اما قلب من هيچ‌وقت رنجور نيست واما بدن من همانا خداى تعالى منت نهاده است بر من به عافيت وصحت وسلامت . » ابن زياد گفت : « دروغ گفتى ، لكن تو با دشمن ما بودى . » گفت : « اگر با دشمن شما بودم ، مرا در آن‌جا مىديدند ومكانت مرا مشهود مىساختند . » ودر اثناى اين مكالمت ، ابن زياد را از وى غفلتى افتاد وعبيداللَّه را فرصتى به دست شد ، بيرون رفت وبر أسب خويش برآمد . ابن زياد چون در وى نظر كرد ، أو را نيافت واز حاضران طلب نمود . گفتند كه در همين ساعت سوار شد وبرفت . گفت : « هم‌اكنون در نزد من حاضرش كنيد . » پس جماعتى از عوانان دنبالش كردند وگفتند : « فرمان أمير را أجابت كن . » عبيداللَّه بن الحر گفت : « از من بدو بگوييد كه هرگز از روى طوع وأطاعت بدو نمىشوم . » اين بگفت ومركب برجهاند وچون برق جهنده وابر شتابنده برفت . در منزل أحمد بن زياد طايى درآمد واصحابش در پيرامونش انجمن شدند . از آن پس از آن‌جا بيرون آمد وراه برگرفت تا به زمين غم‌انگيز كربلا درآمد وبه مصارع حضرت امام حسين وأصحاب آن حضرت عليه السلام كه در خدمتش شهيد شده بودند ، نظر كرد واز بهر ايشان استغفار نمود . از آن پس به مداين رفت واين اشعار را در اين باب -