يَضِلُّون عن سبيل اللَّه لهم عذاب شديد » « 1 » ، إلّامَن لا فهمَ له ولا نظرَ معه ، ولا تمييزَ عنده . « 2 »
ابن أبي الحديد ، شرح نهج البلاغة ، 20 / 12 - 30
هامش
( 1 ) - سورة ص 26 .
( 2 ) - در رسالهء حاويه آمد كه ركن الاسلام خوارزمي گفت : چون سر امام حسين عليه السلام پيش يزيد لعين بنهادند ، آن ناپاك پاى بر سر امام نهاد .
زيد [ بن ] أرقم حاضر بود ، گفت : لا تفعل ذلك يا يزيد فإنِّي رأيت رسول اللَّه يقبِّل ذلك الفم ؛ مكن اين عمل اى يزيد بهدرستى كه ديدم رسول خداى بوسه مىداد اين دهن را ، واما پيش ما چنان است كه آن لعين تازيانه گرفته بود وبر لب ودندان حسين عليه السلام مىزد .
وهم در حاويه گفت : آن لعين به حضور سر امام حسين عليه السلام شراب بخواست وبياشاميد . وعلما گفتند : آن لعين مست شد . بعد از آن روزى بر بأم رقص مىكرد واز بأم بيفتاد ومست به دوزخ رسيد ؛ چنانكه پدرش مست بمرد وصليب رومى در گردن خود انداخته بود .
وجمعى گويند كه به صيد رفت با لشگر . آهويى به پيش أو آمد . به عقب آن آهو رفت . حق تعالى خطاب به زمين كرد تا أو را فرو برد ؛ « فخسفنا به وبداره الأرض » .
وگويند : چون خلق برص أو را معلوم كردند ، غوغا كردند بر سر آن لعين . أو گريخت وبه چاه نجاست فرو شد . مردمان سر آن چاه را بگرفتند وآن چاه در دمشق مشهور است ؛ « وأنشد في مذمّته ومدح عليّ وآله عليهم الصّلوة والسّلام » :يهدي أسارى كربلا إلى الشّام والبلا * قد انتعلن بالدّماء ليس لهنّ باعل
إلى يزيد الطّاغية معدن كل داهية * من نحو نار حامية مجاهد وخاذل
حتّى رأى بدر الدّجى رأس الإمام المرتجى * بين يدي شرّ الورى واللّعين القاتل
يظل في بنانه قضيب خيزرانه * ينكث في أسنانه قطعت الأنامل
أنامل لجاهد وحاقد مراصد * مكائد معاند في صدره طوائل
طوائل بدريّة طوائل كفريّة * شرّها جاهليّة ولت لها الأفاضلوبعد از قتل مولانا حسين عليه السلام يزيد لعين لشگر به مدينه فرستاد وسه روز آنجا را غارت كردند تا به حدى كه مقنعه از سر قرشيات مىكشيدند واگر در خانه مىبستند ، در را مىسوختند . أبو سعيد خدري گفت : « ما كنّا نسمع الأذان إلّامن قبر النّبيّ » .
وشش هزار آدمي را در مدينه بكشتند واز آنجا عزم مكة كردند وعراده ومنجنيق بر مكة ساختند وخانه را خراب كردند واستار كعبه را بسوختند وشمشيرى بر دوش گرفتند وقرآن را در پاى افكندند . دو نوبت كعبه را بدين صفت خراب كردند ومكة را بسوختند .
وگويند كه بعد از چند سال حجر الأسود را در يمن يافتند . باز آوردند وخانه را عمارت كردند . اين است سنت معاوية ويزيد ولشگر شام ! زهى مسلمانى ! واي بر آن كس كه اين طايفه را مسلمان داند .
مقصود يزيد وحجاج ، عبداللَّه زبير بود . أو را بگرفتند ودر مكة بر درخت كردند چون از درخت فرو -