هامش
- چند دست نيافت .
ونيز در كتاب « امالى » شيخ طوسي از قاسم بن أحمد بن معمر اسدى كوفي كه از علماى سير است 24 ، روايت مىكند كه جعفر بن معتصم با برادر خود متوكل مكتوب كرد كه مردم عراق در ارض نينوا انجمن مىشوند وگروهگروه تقديم زيارة قبر حسين مىكنند . اين سخن بر متوكل ثقيل افتاد 25 . قايدى را با جماعتى از لشكر فرمان كرد كه بدان أراضي بتازند ، آثار آن قبر را محو ومطموس سازند ، مردم را به تهديد وتهويل 26 از زيارة آن حضرت تعطيل دهند واگر كسى بىفرمانى كند ، سر از تنش برگيرند .
چون لشگريان مسافت راه را به كران آوردند ومردم عراق از آهنگ ايشان آگاه شدند ، گفتند : « اگر همگانرا با تيغ درگذرانيد ويكتن بهجاى مانيد 27 ، هم أو يكتنه از زيارة حسين خويشتندارى نخواهد كرد . »
حديثي چند در تمجيد وتأكيد زيارة بر آن جماعت قرائت كردند . قائد 28 لشگر اين قضية را با متوكل مكتوب كرد وأو در اين وقت صلاح ملك ومملكت را در انجام اين امر جايز ندانست . در پاسخ نگاشت كه : « دست باز داريد تا هركه مىخواهد به زيارة مىرود وباز مگوييد كه ما به تخريب قبر مطهر آمدهايم ؛ بلكه انديشهء ديگر داشتهايم . »
پس لشگريان باز شتافتند واين واقعه در سال دويستوسىوهفت هجرى بود .
چون بر اين قصه روزگارى سپرى شد ، ديگرباره متوكل را آگهى رسيد كه از بلاد بعيده وأقوام عديده ، أراضي نينوا چون خانهء خدا مطاف قاصى ودانى 29 است وقريب بدان قبر شريف ، بازارى شگرف 30 بنيان كردهاند . اين معنى بر متوكل سخت گران آمد . ديگرباره لشكرى روان كرد كه آن قبر مبارك را نبش كنند وشيار نمايند واز آل أبو طالب وشيعيان آن حضرت كس را زنده نگذارند . لا جرم خداوند أو را دفع داد وبه دست پسرش منتصر مقتول گشت .
وديگر در « مناقب » ابن شهرآشوب مسطور است : چون متوكل فرمان كرد كه قبر آن حضرت را شيار كنند واز نهر علقمى آب بر آن سوار نمايند . اين هنگام زيد مجنون وبهلول مجذوب سفر كربلا كردند وآن قبر مبارك را در ميان آسمان وزمين ايستاده ديدند .
فقال زيد : « يُريدُونَ أن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّه بأفواهِهِم ويأْبَى اللَّهُ إلّاأن يُتمّ نورهُ ولو كرِهَ الكافرون » 31 .
هفت كرت آن قبر مبارك را شيار كردند وبه حال خود باز آمد .
در خبر است كه بعضي از مردم متوكل از كرده پشيمان شدند وايمان آوردند ومتوكل به قتل ايشان فرمان كرد .
فاضل مجلسي گويد : زيد مجنون مردى عاقل وفاضل بود وبه طلاقت لسان وذلاقت بيان 32 شهرتى به كمال داشت . چون در احتجاج به أهل أدب سخت دلير بود ، به زيد مجنون ملقب گشت . أو در مصر مىزيست وگاهى كه أو را آگهى دادند كه متوكل به نبش قبر پسر پيغمبر فرمان كرده ، سخت محزون وغمآگين گشت وبه جانب كوفه شتافت وخدمت بهلول را دريافت . چون در عقيدت متفق وموافق بودند ، به اتفاق به كربلا آمدند وقبر حسين عليه السلام را نگريستند كه بر صورت نخستين است وتغييرپذير نشده وچند كه بنيانها خراب كردهاند ونهر علقمة را روان داشتهاند ، آب حيرتزده وسرگشته بر زبر هم ايستاده و -