تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
هامش
- دادم تا از بهر شيار ، گاو براندند . چون گاو به قبر شريف نزديك مىشد ، سر برمىتافت وواپس مىشتافت . چون اين صورت را بديدم ، غلامان خود را پيش طلبيدم وبا سوگندهاى مغلظه 17 پيمان استوار كردم كه اگر اين قصه را واپس گويند ، گردن ايشان را بزنم . بالجملة ، تواند شد كه إبراهيم ديزج در نبش قبر سخن به كذب كرده باشد واگر راست گويد ، نيز شگفتى نبايد گرفت ؛ چه نبش قبر مطهر از بريدن سر منور عجيب‌تر نيست . وديگر ، شيخ طوسي از مفضل بن محمد بن عبد الحميد حديث مىكند كه گفت : من با إبراهيم ديزج همجوار بودم ودر مرض موت أو را عيادت كردم . سخت آشفته بود وطبيبى بر بالين أو جاى داشت . از حال أو بازپرس كردم . به جانب طبيب اشارتى كرد ، كنايت از آن‌كه محرم راز نيست . ببودم تا طبيب روانه شد ومجلس از بيگانه پرداخته گشت . پس روى به من آورد وگفت : « طلب آمرزش مىكنم از خداى . » همانا متوكل مرا فرمان كرد تا به نينوا روم ، قبر حسين را شيار كنم وآثار آن را محو ومنسى 18 سازم . پس راه نينوا پيش گرفتم . شامگاهى بدان أراضي رسيدم واز رنج راه سخت كوفته بودم . لا جرم ، خويشتن بخفتم وغلامان را تخريب قبر گفتم 19 . ناگاه غوغايى عظيم به پاى خاست ، غلامان بدويدند ومرا از خواب برانگيختند ، گفتم : « چيست ؟ » گفتند : « جماعتى در ميان ما وقبر حسين درآمده‌اند وما را به زخم تير دفع مىدهند . » من از جاى بجستم ، با ايشان برفتم وگفتم : « شما نيز ساختهء جنگ شويد وايشان را به زخم خدنگ از پيش برانيد . » غلام‌ها نيز كمان‌ها به زه كردند وآن جماعت را به تيرباران گرفتند . ناگاه ديدم هر تير كه از كمان غلامان پرتاب مىيافت ، هم به جانب ايشان باز مىشتافت وبر سينهء رامى جاى مىگرفت . سخت بترسيدم . مرا رعده‌اى فرو گرفت وبلرزيدم . اكنون از سفر نينوا مراجعت كرده‌ام وگمان دارم كه چون اين خبرها از من گوشزد متوكل شود ، مرا زنده نگذارد . أبو برزه ( كه تواند شد ، كنيت مفضل باشد ) گفت : « خداوند تو را از شرّ متوكل كفايت كرد ؛ چه دوش منتصر أو را بكشت . » إبراهيم گفت : « با اين همه مرض كه بر من مستولى گشته ، گمان ندارم كه به سلامت برهم . » وهم در آن روز به دار البوار 20 قرار گرفت . در خبر است كه وقتي منتصر از پدرش متوكل اصغا نمود كه حضرت فاطمه عليها السلام را سب وشتم نمود ، از علما پرسش كرد كه : « حد چنين كس چيست ؟ » 21 گفتند : « قتل ؛ لكن دانسته باش كه قاتل پدر اندك‌روزگار باشد . » 22 گفت : « من در راه خدا متوكل را مىكشم ؛ اگرچند كوتاه‌روزگار باشم . » متوكل را مقتول ساخت وپس از وى زيادة از هفت‌ماه زندگانى نيافت . شرح قتل أو وخلافت أو ان‌شاء اللَّه در جاى خود نگاشته‌خواهد آمد . از اين اخبار چنان مستفاد مىشود كه إبراهيم ديزج دو كرت به تخريب قبر مطهر مأمور شده وآنچه به يقين پيوسته ، خصومت متوكل است با أهل بيت رسول خدا واهتمام 23 أو در محو آثار قبر پسر پيغمبر . اگر -