تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
قالوا : فتسابق القوم إلى سلبه عليه السلام . قال الطّبريّ : قال أبو مخنف : وسلب الحسين عليه السلام ما كان عليه ، فأخذ سراويله بحر بن كعب التّميميّ . وفي اللّهوف : روى أنّه صار زمناً مقعداً من رجليه وقته . وأخذ قميصه إسحاق بن حيوة الحضرميّ فلبسه فصار أبرص وسقط شعره وقته . وأخذ عمامته أحبش بن مرثد بن علقمة الحضرميّ ، وقيل : جابر بن يزيد الأوديّ فاعتمّ بها فصار معتوهاً . وفي مثير الأحزان : وأخذ برنسه مالك بن بشير الكنديّ وكان من خزّ وأتى امرأته ، فقالت له : أسلب الحسين يُدخل بيتي ؟ فاختصما ، قيل : لم يزل فقيراً حتّى مات . وفي اللّهوف وغيره : أخذ درعه البتراء عمر بن سعد . في اللّهوف : فلمّا قتل عمر وهبها المختار لأبي عمرة قاتله .
هامش
- وچند زخم تير وتيغ ونيزه وسنگ بود . خاتم مباركش را بجدل بن سليم خبيث ببرد ودر هواي آن خاتم ، انگشت مباركش را قطع كرد وخداوندش در دست مختار به عقوبت وعذابي ناهموار دچار ساخت تا در جاى خود مسطور آيد . نعلين مباركش را اسود بن خالد الأزدي ببرد واز روزگار برنخورد ، يك درع آن حضرت را مالك بن يسر كندى به روايتي ببرد ورنج جنونش در سپرد . معلوم باد در ضمن أسامي اين ملاعين مالك بن بشير ومالك بن يسر ومالك بن البشير ، ومالك بن يسير به اقسام مختلفه ديده شده ونيز بسر بن مالك وبشر بن مالك مختلفاً نگارش رفته وممكن است پاره‌اى در كتابت تصحيف شده باشد ونيز تواند بود اسم اشخاص مختلفه باشد ودر نسبت ملتفت تصحيح اسم نشده باشند وگاهى يك نسبت را به دو شخص يا يك تن داده باشند . صاحب غرر الخصايص الواضحة مىنويسد كه إسحاق بن جنوه قميص مباركش را مسلوب داشت ومبروص شد واين همان پليد است كه به فرمان پسر سعد با نه تن ديگر از يارانش بر بدن مباركش أسب براندند وهم گويد يحيى بن كعب سراويل آن حضرت را ببرد وكور شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 353 - 354 آن‌گاه بجدل بن سليم كلبى را به حضرتش [ مختار ] حاضر ساختند وعرض كردند كه اين همان ملعون است كه در صحراى كربلا از آن پس كه حضرت سيد الشهدا ( صلوات اللَّه عليه ) را شهيد ساختند ، برفراز كشته آن حضرت حاضر شد وانگشترى أو را در انگشت مباركش بديد وطمع ورزيد وخواست از انگشتش درآورد ؛ چون آسان نگشت ، انگشت مباركش را قطع‌كرد . مختار را حالت بگشت وروزگار ناهموار شد پس بفرمود تا از نخست انگشتهاى آن ملعون را بريدند . بعد از آن ، هر دو دستش را از تن جدا كردند واز آن پس ، هر دو پايش را از بدن بينداختند . آن‌گاه أو را به آن حال بيفكندند تا در خون وپليدى خويش غلتان به آتش نيران شتابان شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 407 - 408