هامش
- اسود بن خالد الأزدي برگرفت . خاتم مباركش را بجدل بن سليم كلبى با انگشت مباركش قطع كرد . مختار چنانكه انشاء اللَّه در جاى خود رقم مىشود ، هر دو دست وهر دو پاى أو را قطع كرد وبيفكند وأو در خون خويش همى غلتيد تا نگونسار به دوزخ درافتاد . شمشير آن حضرت را جميع بن الخلق الأزدي وبهروايتى اسود بن حنظله از قبيلهء بنىتميم برد . ونيز گفتهاند : قلافس نهشلى مأخوذ داشت . محمد زكريا گويد : در نزد حبيب بن بديل ديده شد واين شمشير ، جز ذو الفقار است ؛ چه ذو الفقار به روايتي با ساير اثاثهء نبوت وامامت مصون ومحفوظ است .
ابنشهرآشوب گويد : كمان آنحضرت وبعضي اشيا را رحيل بن جثيمة الجعفي وهانى بن ثبيت الحضرمي وجرير بن مسعود الحضرمي وثعلبة الأسود الأوسي برگرفتند .
از اخبار چنان مستفاد مىشود كه : حسين عليه السلام در يوم طف با دو زره متظاهر بودند : يكى را درع بتراء مىناميدند كه نيك رسا بود . آن را عمر بن سعد برگرفت وگاهى كه مختار أو را بكشت ، آن درع را به قاتل أو أبو عمره بخشيد . درع ديگر را ، مالك بن بشر كندى برد وديوانه شد .
1 . سلب ( بفتحتين ) : لباس يا سلاحي كه از مقتول ربوده مىشود .
2 . برنس ( بر وزن برثن ) : كلاه درازى كه در صدر اسلام مرسوم بود .
3 . جذام : مرضى كشنده است كه به فارسي آن را ( خوره ) مىنامند .
4 . سراويل : زيرجامه .
5 . زمن ( به فتح أول وكسر ثاني ) ومقعد ( اسم فاعل از اقعاد ) : زمينگير ؛ كسى كه پارهاى از اعضايش بىحس شده باشد .
6 . خوشيدن : خشك شدن .
7 . عود ، بر وزن ومعنى چوب .
8 . ريم : چرك .
9 . گويا غير أو ديگرى نقل نكرده است .
10 . قطيفه : رولباسى .
11 . مزابل ، جمع مزبله : جايى كه مدفوع انسان وحيوانات را ريزند .
12 . اند ( بر وزن ومعنى چند ) : عدد مجهول از سه تا نه .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 3 / 8 - 9
اين وقت ، مالك بن بسر الكندي ، به جانب آن حضرت روان شد وهمى شتم گفت وسب كرد وبا شمشير زخمى بر سر مباركش فرود آورد .
فقال له الحسين : لا أكلت بها ولا شربت ، وحشرك اللَّه مع الظالمين .
يعنى : با اين دست نخورى ونياشامى وخداوند تو را با ظالمان محشور كند وآن حضرت برنسى از خز بر سر افكنده بود ، چون از خون فرق مباركش آكنده شد ، فرو افكند . مالك بن بسر برگرفت وبه خانهء خويش برد تا از آلايش خون بشويد . زوجهء خود را آگاه ساخت وبه روايتي ، خود آن حضرت را برد .
وقال لها : هذه بيضة الحسين فاغسليها من دمه . فبكت وقالت : يا ويلك ! قتلت الحسين وسلبت سلاحه ؟ اخرج عنِّي ، حشى اللَّه قبرك ناراً ، واللَّه لست أنت لي بعلًا ولا أنا لك أهلًا ، ولا جمعت أنا وأنت تحت سقف بيت . -