تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
هامش
- ستوه آمدند وعرض كردند : « از كثرت گريستن ما را به رنجه وآزار همى دارى . » از اين روى آن حضرت روى به گورستان‌ها مىنهاد وبه مقابر شهدا مىشد وآن چند مىگريست كه آبى بر آتش دل تافته مىرسيد . آن‌گاه انصراف مىجست . واما علي بن الحسين عليهما السلام بيست سال واگرنه چهل سال بر امام حسين بگريست وهيچ وقت طعامي در حضور مباركش نياوردند جز اين‌كه مىگريست ؛ چندان كه يك تن از غلامانش عرض كرد : « بيم همى دارم كه از اين گريستن ، زيستن بگذارى ؛ « قال : إنّما أشكو بثّي وحزني إلى اللَّه وأعلم من اللَّه ما لا تعلمون أنِّي لم أذكر مصرع بني فاطمة إلّاخنقتني لذلك عبرة » . فرمود : « از حزن واندوه خويش به خدا شكايت مىبرم ومىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد . همانا من مصرع وفرود افتادنگاه بنىفاطمه را به ياد نياورم ، جز اين كه به علت آن حزن واندوه گلوى مرا گريه فرو مىگيرد . » 1 شيخ طريح در « منتخب » به اين ترتيب أشارت كرده است ؛ لكن در روايت أو عشرين سنه مسطور نيست وهمان أربعين سنه مذكور است وصحيح همين است ؛ چه مدت مكث امام زين العابدين بعد از شهادت حضرت امام حسين به همين تقريب است ؛ چنان‌كه ان شاء اللَّه تعالى در ذكر وفات آن حضرت مسطور گردد ، على التحقيق سىوپنج سال سىوچهار سال مدت امامت آن حضرت كم‌تر نبوده است واين دو شعر را در « منتخب » در پايان روايت مسطور داشته است :« تعوّدت مسّ الضّرّ لما ألقته * وأسلمني حسن الغراء إلى الصّبر وصيّرني يأسي من النّاس واثقاً * بحسن صنيع اللَّه من حيث لا أدر 4سيد بن طاوس وطريح در « منتخب » نوشته‌اند كه امام زين العابدين عليه السلام را با آن حلم وصبر كه در وصف هيچ واصفى 5 نمىگنجد ، در اين مصيبت بزرگ شكايت وجزعي شديد بود . از امام جعفر صادق عليه السلام مروى است كه فرمود : « إنّ زين العابدين عليه السلام بكى على أبيه أربعين سنة بدمع مسفوح ، وقلب مقروح ، صائماً نهاره ، قائماً ليله ، فإذا حضر الإفطار جاء غلامه بطعامه وشرابه ، فيضعه بين يديه ، فيقول : كل يا مولاي . فيقول : وا أباه ! أآكل وقتل ابن رسول اللَّه جائعاً ؟ أأشرب وقتل ابن رسول اللَّه عطشاناً ؟ فلا يزال يكرّر ذلك ويبكي حتّى يبلّ طعامه من دموعه ويمزج شرابه بدموعه حتّى يغشي عليه فإذا أفاق أكل قليلًا ، وحمد اللَّه كثيراً ، وقام إلى عبادة ربّه وأصبح صائماً ، ولم يزل هكذا حتّى لحق باللَّه عزّ وجلّ » . يعنى : امام زين العابدين سلام اللَّه عليه چهل سال با أشك خونين ودل زخمين بر پدر نازنين بگريست ودر اين مدت روزها به روزه وشب‌ها به عبادت به پاى بود . چون غلام آن حضرت به هنگام افطار آب وطعام حاضر مىساخت وعرض مىكرد : « اى مولاي من ! بخور وبياشام ! » مىفرمود : « وا أباه ! آيا من طعام بخورم ؟ با اين‌كه پسر پيغمبر با شكم گرسنه شهيد شد ، آيا آب بياشامم ؟ با اين كه پسر پيغمبر با لب تشنه كشته گرديد ؟ » واين كلمه همى مكرر بر زبان مبارك بگذرانيد وهمى سرشك از ديده مبارك جارى گردانيد ، چندان كه آن طعام را از آب ديده‌تر وآن شراب را با سرشك چشم ممزوج مىساخت ومدهوش مىافتاد وچون -