قال المجلسيّ رحمه الله في ترجمة جلاء العيون بعد نقل هذا الحديث : يمكن أن يكون بكائه عليه السلام من خوف اللَّه . قال : كما يظهر من مناجاته ، ولمّا كانت هذه المصائب العظيمة لها مدخل في ذلك أظهر عليه السلام كون بكائه لأجل ذلك الضّرب من المصلحة ، وإظهار كفر قتلته عليه السلام وقبح أفعالهم ( لعنهم اللَّه ) على أنّ بكاء المقرّبين على بعضهم بعضاً ليس لأجل المحبّة البشريّة ، بل لأغراض أُخر .
وهنا لمّا كان زين العابدين عليه السلام عالماً بأحوال والده عليه السلام ممّا لا يخفى على غيره ويعلم أنّه أحبّ الخلق إلى اللَّه وأنّ فقده سبب لضلالة النّاس وضياع الدّين ، واندراس شريعة سيِّد المرسلين ، وظهور البدع بكى عليه السلام لذلك ، انتهى .
هامش
- روزى مولاي من به صحرا رفت . من از عقب أو رفتم وديدم كه روى زمين ناهموارى به سجده درآمده است ومىگريد وزارى مىكند . صداى أو به ذكر خدا بلند شده بود . پس در سجده هزار مرتبه اين تهليل را خواند : « لا إله إلّااللَّه حقّاً حقّاً ، لا إله إلّااللَّه تعبّداً ورقّاً ، لا إله إلّااللَّه إيماناً وتصديقاً » .
چون سر مبارك از سجده برداشت ، ريش مباركش در آب ديدهاش غرق شده بود . گفتم : « اى سيد من ! وقت آن نشد كه گريه واندوه تو كم شود ؟ »
حضرت فرمود : « واي بر تو ! حضرت يعقوب ، پيغمبر وپيغمبرزاده بود ودوازده پسر داشت . حقتعالى يك پسر أو را ناپيدا كرد . از اندوه أو موى سرش سفيد ، پشتش خم وديدهاش نابينا شد در حالي كه پسرش در دنيا زنده بود . من پدر وبرادر وهفده نفر از أهل بيت خود را كشته ديدم . چگونه اندوه من به آخر رسد ؟ »
مؤلف گويد :
مىتواند بود كه گريه آن حضرت براي محبت وخوف حق تعالى باشد ؛ چنانچه از مناجاتهاى آن حضرت معلوم است ، چون اين مصايب نيز دخيل بود ، چنين اظهار مىفرموده باشند براي مصلحت تا بر مردم ظاهر شود شناعت ورسوايى آن واقعهء عظما وداهيهء كبرا . با آنكه گريهء دوستان خدا ومقربان حق تعالى براي يكديگر از بابت گريهء ديگران نيست كه براي محبت بشرى باشد ؛ لذا در فوت فرزندان خود چنداننمىگريستند ؛ بلكه چون حضرتامام زينالعابدين عليه السلام پدر بزرگوار خودرا بهتر از ديگران مىشناختند وفوايد وجود آن بزرگوار را ومفاسد فقدان امام اخيار را زيادة از ديگران مىدانست ، ومىدانست كه أو در زمان خود محبوبترين خلق بود نزد خدا . به كشتن أو عالميان گمراه شدند ودين خدا ضايع شد وسنن حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم برطرف شد وبدع بنى أمية ظاهر شد . أو به اين جهات مىگريست واينها همه بعد از تأمل به گريهء محبت خدا برمىگردد . قدرى از اين تحقيق در كتاب حيات القلوب وعين الحيات مذكور است .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 754 - 755