هامش
- وأشرب الماء لا هنّأني الأكل والشّرب يغرون عليك يا أبي ليتني لم أرَ مصرعك » وهمچنان آنحضرت مىگريست . أشك ديدگان مبارك ، موى ورويش را تر مىساخت وچون آسوده مىشد ، اندكى تناول مىفرمود وخداى را فراوان سپاس مىگذاشت وكار عبادت خداى مىآراست وبا حالت صوم بامداد مىفرمود وبر اين حال ببود تا وفات فرمود ؛ صلوات اللَّه وسلامه عليه ؛ ونيز شيخ طريح نوشته است كه به علي بن الحسين عرض كردند : اى مولاي ما ! اين گريستن تا به كي وچند ؟
فرمود : « يا قوم ! إنّ يعقوب النّبيّ فقد سبطاً من أولاده الإثنا عشر فبكى عليه حتّى ابيضّت عيناه من الحزن وابنه حيّ في دار الدّنيا ولم يعلم أنّه مات ، وأنا قد نظرت بعيني إلى أبي وسبعة عشر من أهل بيتي قتلوا في ساعة واحدة فترون حزنهم يذهب من قلبي وذكرهم يخلون من لساني وشخصهم يغيب عن عيني ، لا واللَّه لا أنساهم حتّى أموت » .
يعنى : « اى قوم ! يعقوب پيغمبر را فرزندى از فرزندان دوازدهگانهاش ناپديد گشت ؛ چندان بر مفارقت ومصيبت أو بگريست كه دو چشمش از حزن واندوه سفيد گشت ؛ با اينكه پسرش زنده بود ويعقوب بر مرگ أو يقين نداشت ومن با دو چشم خويش به پدرم وهفده تن از أهل بيت خويش نگران شدم كه در يك ساعت كشته شدند . آيا چنان مىدانيد كه حزن واندوه ايشان از دل من بيرون شود وزبان من از ذكر ايشان خالى بماند وشخص ايشان از چشم من پوشيده گردد ؟ سوگند به خداى چنين نيست ومن ايشان را فراموش نمىكنم تا از جهان بيرون شوم . »
ونيز در منتخب طريح عليه الرحمة مسطور است كه حضرت سيد العابدين از آن هنگام كه پدرش حسين عليهما السلام شهيد شد ، هرگز كلهء گوسفند تناول نفرمودند وتا پايان عمر شريف به همين حال بگذرانيدند . چه بر سر پدر گرامى اخترش محزون بود وعمر مبارك آن حضرت در آن روز كه پدرش شهيد شد ، يازده سال بود وهمهگاه بر مصيبت پدرش گريان وچهل سال بر آن حضرت بگريست وصائم النهار 16 وقائم الليل 17 بگذرانيد ؛ إلى آخر الخبر .
معلوم باد كه در اين مقدار سن آن حضرت كه در آنجا أشارت رفت ، بىتأمل نبايد بود تا ان شاء اللَّه تعالى در مقام خود تحقيق شود ؛ ممكن است احدى وعشرين 18 يا ونون جمع از قلم كاتب ساقط شده باشد ؛ وگرنه يازده سال بودن آن حضرت در زمان شهادت امام حسين عليه السلام به هيچ وجه صحيح نمىافتد .
در كتاب « بحار » وكتباخبار مأثور است كه آنحضرت چندان بگريست كه بيم كردند ديدگان مباركش بينش بگذارد وچنان بود كه هر وقت ظرفى آب به دست مباركش مىدادند تا آب بياشامد ، آن چند بگريستى كه از خون آكنده داشتى . يعنى از خون ، ديدهاش رنگين مىگشت . عرض كردند : « اين گريستن از چيست ؟ »
فرمود : « چگونه نگريم با اينكه پدرم را از آب ممنوع داشتند ؛ در حالتي كه وحوش وسباع 19 ممنوع نبودند . »
ونيز در « بحار الأنوار » مسطور است كه امام زينالعابدين عليه السلام را با فرزندان عقيل ميل وتوجهى مخصوص -