هامش
- فرمود : « اى غلام ، واي بر تو ! يعقوب پسر إسحاق بن إبراهيم درشمار پيغمبران است ونيز پسر پيغمبر بود . دوازده تن پسر داشت از ميان ايشان يكى را خداوند مفقود داشت . از حدت حزن وشدت اندوه ، موى سرش سفيد شد وپشتش بخميد وبينش أو از كثرت بكا عاطل گشت 1 وحال آنكه پسرش زنده بود وبه زندگانى أو هنوز اميد مىداشت . اما پدر مرا وبرادر مرا وهفده تن از أهل بيت مرا در پيش چشم من سر بريدند وسرهاى ايشان را بر سنان نيزه كردند وتنهاى ايشان را در بيابان افكندند . اكنون بگوى : چگونه حزن من به پايان رسد وگريهء من به نهايت شود ؟ »
وبه اين شعر تمثل فرمود :مَن يخبر الملبسينا بانتزاحهم * ثوباً من الحزن لا يبلى ويبلينا ؟
إنّ الزّمان الّذي قد كان يضحكنا * بقربهم صار بالتّفريق يبكينا
حالت لفقدهم أيّامنا فغدت * سوداً وكانت بهم بيضاً ليالينا 21 . نور ديدهء أو از زيادى گريه از بين رفت .
2 . كيست كه خبر دهد كساني را كه با دورى خود لباسى از اندوه بر ما پوشيدند كه كهنه نگشته وما را كهنه مىكند ؟ روزگارى كه با وصال آنها ما را مسرور داشت ، اكنون با جدايى از آنها به گريه آورده است . از مرگ آنها ، روزهايم سياه وشبهايم سفيد گشته است . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 3 / 189 - 191
در « بحار الأنوار » وديگر كتبآثار مسطور است كه آنحضرت بعد از پدر بزرگوار به آن درجه بگريستى كه ناودانها از سرشك ديده مباركش روان شدى واز اين خبر چنان مىرسد كه آن حضرت غالباً برفراز بامها به كربت وزارى بگريستى وكار به عبادت بياراستى وسرشك ديدهء مباركش با آبوضو مخلوط شدى واز ناودان فرود گشتى ؛ بالجملة هر طعام وشراب كه در حضرتش حاضر ساختند ، از آب ديده تر ساختى .
1 از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در كتاب « بحار » و « خصال » مروى است ، گريهكنندگان پنج تن هستند ؛ يعنى آنان كه در گريه مبالغت ورزيدند واز ديگران برافزون آمدند ، پنج تن هستند ؛ وگرنه هر چشمى براي گريه است وهيچ كس بىاندوه وگريه به پاى نبرد واين جمله حضرت آدم ويعقوب ويوسف وحضرت فاطمه دختر رسول خداى صلوات اللَّه عليهم أجمعين وعلي بن الحسين سلام اللَّه عليهما باشند ؛ اما حضرت آدم عليه السلام چندان در مفارقت جنت بگريست كه أشك ديدگانش بر دو گونهء مباركش چون رودى روان بود وحضرتيعقوب چندان بر حضرتيوسف وهجران 2 أو گريان گرديد تا ديدگان مباركش از بينش بيفتاد تا گاهى كه به آن حضرت عرض كردند : سوگند به خداوند تا چند به ياد يوسف گريه ومويه 3 كنى كه بيمار شوى يا به هلاكت دچار گردى ؛ واما حضرت يوسف آن چند بر حضرت يعقوب بزاريد كه أهل زندان از آن زارى وگريستن به ملال وآزار آمدند وعرض كردند : « يا روز گريستن گير وشب برآساى ؛ يا شب زارى كن وبه روز خاموش باش . »
وآن حضرت با آن جماعت به يكى از اين دو امر مصالحت فرمود .
واما حضرت فاطمه ، دختر رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم چندان بر رسول خداى بگريست كه مردم مدينه به -