وأمرّها وأفدحها « 1 » فعند اللَّه نحتسب « 2 » « 3 » فيما أصابنا وما بلغ بنا « 3 » فإنّه « 4 » عزيز ذو انتقام . « 5 »
ابن طاووس ، اللّهوف ، / 200 - 202 / عنه : محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس ، 2 / 462 - 463 ؛ المجلسي ، البحار ، 45 / 148 - 149 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 447 - 448 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 159 - 160 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 527 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 469 - 470 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 204 - 205 ؛ الزّنجاني ،
هامش
( 1 ) - [ الدّمعة السّاكبة : « أقدحها » ] .
( 2 ) - [ الدّمعة السّاكبة : « نحتسبه » ] .
( 3 - 3 ) [ في الأسرار : « ما أصابنا وبلغ بنا » وفي وسيلة الدّارين : « فيما أصابنا » ] .
( 4 ) - [ في تسلية المجالس والبحار والعوالم والدّمعة السّاكبة والأسرار وأعيان الشّيعة واللّواعج والعبرات : « إنّه » ] .
( 5 ) - حضرت با دست اشاره كرد كه ساكت شويد . مردم از جوش وخروش افتادند . حضرت فرمود :
سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است ومالك جزا . آفرينندهء همهء آفرينش ، خدايى كه از ديدگاه عقول مردم آن قدر دور است كه مقام رفيعش آسمانهاى بلند را فرا گرفته وبه آفريدگانش آن قدر نزديك است كه آهستهترين صدا را مىشنود . خداى را سپاسگزاريم بر كارهاى بزرگ وپيشامدهاى ناگوار روزگار ودرد اين ناگوارىها وسوزش زخمزبانها ومصيبتهاى بزرگ ودلسوز واندوهآور ودشوار وريشهكن ، اى مردم ! همانا خداوند كه حمد وسپاس بر أو باد ما را به مصيبتهاى بزرگى مبتلا فرمود وشكست بزرگى در اسلام پديد آمد . أبو عبداللَّه الحسين وخانوادهاش را كشتند وزنان وكودكانش را أسير كردند وسر بريدهاش را بر نوك نيزه زدند ودر شهرها گرداندند واين مصيبتى بود كه مانندى ندارد . اى مردم ! كداميك از مردان شما مىتواند پس از كشته شدن حسين شاد وخرم باشد ؟ يا كدام قلبي است كه براي أو اندوهگين نشود ؟ يا كداميك از شما أشك ديدگانش را حبس واز ريزش آن جلوگيرى تواند كرد ؟ با اينكه هفت آسمان محكم براي كشته شدنش گريه كرد ودرياها با آن همه موج وآسمانها با اركانشان وزمين با اعماقش ودرختها با شاخههايشان وماهىها وأمواج درياها وفرشتگان مقرب خدا وأهل آسمانها همه وهمه گريه كردند ؛ اى مردم ! آن ، چه دلى است كه براي كشته شدنش شكافته نشود ؟ ويا كدام قلبي است كه ناله نكند ؟ يا كدام گوشى است كه اين شكست اسلامى را بشنود وكر نشود ؟ اى مردم ! ما صبح كرديم در حالي كه از شهر خود رانده شده ودربهدر بيابانها ودور از وطن بوديم ؛ گويى كه أهل تركستان وكابليم ، بدون هيچ گناهى كه از ما سر زده باشد وكار زشتى كه مرتكب شده باشيم وشكستى در اسلام وارد آورده باشيم . چنين رسمي در نسلهاى پيشين نشنيدهايم . اين ، يك كار نوظهورىبود . بهخدا قسم ، اگر پيغمبر بهاينان پيشنهاد جنگ با ما را مىفرمود ، آنچنان كه سفارش ما را كرد ، از آنچه با ما رفتار كردند بيشتر نمىتوانستند كرد ؛ انا للَّهو انا اليه راجعون . چه مصيبت بزرگ ودلسوز ودردناك ورنجدهنده وناگوار وتلخ وجانسوزى بود . ما آنچه را كه روى داد وبه ما رسيد ، به حساب خدا منظور مىداريم كه أو عزيز است وانتقامگيرنده .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 200 - 202