تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
هامش
- وقال : يا بشير ! رحم اللَّه أباك لقد كان شاعراً ، فهل تقدر على شيء منه . فرمود : « اى بشير ! پدر تو مردى شاعر بود . تو را هيچ از آن صنعت بهره ونصيبه‌اى داده باشند ؟ » عرض كرد : « من نيز شاعرم . » سيد سجاد فرمود : « اكنون برنشين وطريق مدينه پيش دار ومردم آن بلده را از شهادت أبى عبداللَّه ورسيدن أهل بيت آگاه كن . » بشير برحسب فرمان بر أسب خويش برنشست وراه درنوشت وچون به مدينه درآمد ، با هيچ كس سخن نكرد تا به مسجد رسول خداى رسيد . پس به أعلى صوت بگريست واين شعر بگفت :يا أهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فأدمعي مدرار الجسم منه بكربلاء مضرّج * والرّأس منه على القناة يدار 1آن وقت فرياد برآورد كه : اى مردم ! اينك علي بن الحسين عليهما السلام است كه با عمه‌ها وخواهرها به أراضي شما درآمد ودر ظاهر 2 شهر شما رحل خويش فرود آورد . اينك من فرستاده ورسول اويم وشما را به رسالت خويش به حضرت أو دلالت مىكنم . مگر بانگ بشير نفخهء صور بود كه عرصهء مدينه را صبح نشور ساخت . مخدرات محجوبه بىپرده از سراى بيرون شدند وبا چهرگان مكشوفه وگيسوهاى آشفته راه دروازهء مدينه برداشتند . هيچ زن ومردى به جاى نماند ، جز اين‌كه با سر وپاى برهنه بيرون دويد وفرياد : « وا محمداه ووا حسيناه » برآورد . چنان نمود كه امروز مصطفى از جهان بيرون شد ؛ واگرنه روز قيامت رحل أقامت انداخت . روزى تلخ‌تر از آن روز بر مسلمين نگذشت وبانگ عويل وناله وزارى وويله افزون از آن روز پديدار نگشت . زنى به اين اشعار بر حسين عليه السلام مرثيه مىگفت ومىناليد :نعى سيِّدي ناع نعاه فأوجعا * وأمرضني ناع نعاه فأفجَعا فعينيَّ جودا بالدُّموع وأسكبا * وجودا بدمع بعد دمعكما معاً على مَن دهى عرش الجليل فزعزعا * فأصبح أنف المجد والدِّين أجدَعا على ابن نبيِّ اللَّه وابن وصيِّه * وإن كان عنّا شاحط الدّار أشسعا 3آن‌گاه گفت : « اى ناعى ! تازه كردى حزن واندوه ما را وبخراشيدى جراحت قلوبى را كه هنوز بهبودى نپذيرفته بود . اكنون بگوى كه چه كسى هستى ؟ واز كجا مىرسى ؟ » گفت : « من بشير بن جذلم هستم . سيد من ومولاي من علي بن الحسين اينك در ظاهر مدينه فرود شده وأهل بيت أبى عبداللَّه را فرود آورده [ است ] . مرا به اين سوى گسيل فرمود تا مردم اين بلده را به حضرت أو دليل باشم . » بالجملة ، مردم بشير را بگذاشتند ودرگذشتند . بشير نيز عجلت‌كرد وبرنشست وباز شتافت . وقتي برسيد ، پيرامون خيمهء سيد سجاد چنان انبوه بود كه راه نيافت . از أسب پياده شد وبر دوش مردمان سوار گشت وتن‌كشان وكوس‌زنان مقدارى راه با آن حضرت نزديك كرد وتمامت مردان وزنان ، هم‌آواز نعره‌زنان بودند -