هامش
- وهمگان « وا محمداه ! وا حسيناه ! » مىگفتند وبه هاىهاى مىگريستند . [ . . . ]
اينوقت ، خادم سيد سجاد از بهر آن حضرت كرسي نهاد وعلي بن الحسين عليهما السلام برنشست ومنديلى به دست كرده ، سرشك مبارك را از ديدهها مىسترد وچنانش گريه در گلوگاه گره مىگشت كه سخن كردن نمىتوانست ومردم از هر سوى كلمهء تعزيت وتسليت أنشأ مىكردند وبانگ در بانگ افكنده به ضجهء واحده مىگريستند .
1 . اى أهل مدينه ! مدينه جاى أقامت شما نباشد . حسين كشته شد واشكهاى من ريزان است . بدنش در كربلا به خون آغشته وسرش بر نيزهها مىگردد .
2 . مقصود از ظاهر شهر ، پشت وبيرون دروازهء مدينه است .
3 . خلاصهء معنى : كسى خبر مرگ آقايم را داد ومرا ماتمزده كرد . اى دو چشم ! پىدرپى أشك بباريد بر كسى كه عرش خدا را مصيبتزده كرد ودين وبزرگوارى با مرگ أو ناقص شد . بر پسر پيغمبر غريب أشك بباريد .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 3 / 182 - 184
به روايت سيد در « لهوف » وديگران در ديگر كتب از بشير بن جذلم كه در رفاقت ايشان بود ، مىگويد : چون نزديك ومشرف 1 به مدينهء رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم شديم ، حضرت سيد الساجدين در مكاني مناسب فرود آمد وخيمهء حرم را نصب نمودند وبراي آن حضرت سراپرده به پاى داشتند . آنگاه فرمودند : « يا بشير ! رحم اللَّه أباك لقد كان شاعراً ، فهل تقدر على شيء منه ؛ اى بشير ! خداى پدرت را رحمت كند ، همانا مردى شاعر بود . آيا تو را نيز از شعر وشاعرى نصيبهاى 2 باشد ؟ »
عرض كرد : « بلى يا بن رسول اللَّه ! من مردى شاعر وسخنسنج باشم . »
« فقال عليه السلام : ادخل المدينة وانع أبا عبداللَّه عليه السلام » ، فرمود : « به مدينه اندر شو وأبو عبداللَّه عليه السلام را مرثيه گوى ومردمان را از ورود ما خبر ده . »
بشير مىگويد : « بر أسب خويش برنشستم وهمى بشتافتم تا به مدينه اندر شدم وچون به مسجد رسول خداى رسيدم ، صداى خويش به گريه بركشيدم وبه انشاى اين شعر پرداختم . »
اين شعر أخير در أغلب كتب مذكور نيست واز اين حديث مكشوف مىشود :يا أهل يثرب لا مقام لكم * قتل الحسين فأدمعي مدرار
الجسم منه بكربلاء مضرّج * والرّأس منه على القناة يدار
يا أهل يثرب شيخكم وإمامكم * هل فيكم أحد عليه يغار 3كه بشير بن جذلم در مصاحبت سيد الساجدين بوده ؛ نه اينكه از طرف يزيد مأمور شده است . چه اگر چنان بودى ، اين اعمال از وى ظهور نيافتى ونيز معلوم مىشود كه در سفر كربلا به دمشق نيز مصاحبت داشته است . مىگويد : « آنگاه فرياد بركشيدم كه علي بن الحسين با عمهها وخواهران وبقيهء أهل بيت رسالت نزديك شما فرا رسيدهاند ومن رسول أو به شما هستم . »
ودر پارهاى نسخ منسوب به ابىمخنف نوشتهاند : بشير بن جذلم بعد از قرائت آن دو شعر « يا أهل يثرب » -