هامش
- إلى آخرهما اين شعر خواند : « جاؤوا برأسك يا ابن بنت محمد » 4 ؛ إلى آخرها ودر بعضي نسخ مسطور است كه أبو مخنف مىگويد : چون مشرف بر مدينه شدند ، در روز جمعه بشير گفت : « بر أسب خود برآمدم وبراندم تا به مدينه رسيدم ؛ وچون به مسجد رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم فرا رسيدم وفرياد به گريه بركشيدم وبه اين اشعار شروع نمودم : « جاؤوا برأسك يا ابن بنت محمّد » إلى آخرها .
واز اين خبر ممكن است بعضي از اين اشعار را در ورود به مدينه وپارهاى را در بلوغ به مسجد خوانده باشد . اما در أغلب كتب معتبره به ذكر اشعار اخيره أشارت نرفته است واز كلمات بشير با مردم مدينه چنان معلوم مىشود كه سر مبارك با ايشان همراه نبوده است واگر بود ، براي مذاكره از همه چيز در اين حالت مناسبتر بود ؛ بالجملة چون اين آوازه در مدينه بلند گشت واين خبر دهشتاثر گوشزد مردان وزنان گرديد ، جمله مخدرات 5 بني هاشم وزنان مهاجران وأنصار با سرهاى برهنه وچهرههاى خراشيده وگيسوان پريشان ، با ويله 6 وولوله وزارى وندبه صداى وا ويلاه ووا مصيبتاه بلند كردند وهرگز مدينه را كسى به آن حال وآن اندوه وماتم نديده بود . از در وديوار وسنگ وكلوخ وآسمان وزمين ناله وسوگوارى پديد بود وهيچ روزى به روز ماتم رسول خداى از اين روز شبيهتر نبود وهيچ ماتمى را به آن عظمت هيچ كس نشنيده بود .
بشير مىگويد : آن جماعت به جملگى نزد من آمدند وگفتند : « اى ناعى 7 ! اندوه ما را بر سيد شهدا تازه كردى وجراحتهاى ما را از ناله جانسوز خويشتن خراشيدن دادى . تو كيستى واز كجايى ؟ »
واز اين خبر كه در « جلاء العيون » وديگر كتب مسطور است ، معلوم مىشود كه از زمان شهادت آن حضرت تا آن وقت مدتي برآمده وخلق مدينه بعد از زارىها وسوگوارىها خاموش شدهاند تا ديگرباره در ورود أهل بيت ونعى 8 بشير بن حذلم عهد مصيبت وسوگوارى تازه ونو شده است .
بالجملة ، بشير گفت : منم بشير بن حذلم ومولاي من علي بن الحسين مرا به سوى شما فرستاده است وآن حضرت وأهل بيت امام شهيد در فلان مكان فرود آمدهاند .
چون اين خبر بدانستند ، زن ومرد با سر وپاى برهنه ، گريان ونالان به آن سوى شتابان شدند ومن هرچند مىتاختم ، به ايشان نمىرسيدم . تمامت طرق وشوارع چنان از مرد وزن آكنده بود كه راه عبور مسدود بود ومن از أسب خويش به زير آمدم وبر دوش وگردن مردمان گام سپردم تا به سراپرده امام زينالعابدين عليه السلام نزديك شدم وعلي بن الحسين درون خيمه جاى داشت . پس از خيمه بيرون آمد وچنين مىگريست واز ديدگان مباركش أشك مىباريد كه با منديلى سرشكِ ديده مىسترد واز شدت گريه بر تمالك خويش قادر نبود وبهروايت شيخ طريح در « منتخب » اينوقت يازده سال از عمر مبارك آنحضرت برفته بود .
راقم حروف گويد : از اين پيش بر أشارت رفت كه اين سخن با عموم روايات ووجود امام محمد باقر درست نيايد . ممكن است أحد وعشرين بوده ؛ ومقصود بيستويك سال بوده است ويا ونون از قلم كتاب ساقط شده باشد ونيز ممكن است با عمرو بن الحسن وبه روايتي عمر بن الحسين كه سن أو يازده سال -