تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
قال : فلم يبق في المدينة مُخدّرة إلّاوبرزت من خدرها ، ولبسوا السّواد ، وصاروا يدعون بالويل والثّبور ، فلم أر إلّاباك وباكية ، ونادبة وناعية ، وسمعت جارية تبكي وتقول :
نعى سيِّدي ناع نعاه فأوجعا * وأمرضني ناع نعاه فأفجعا فعينيّ جودا بالدّموع وأسكبا * وجودا بدمع بعد دمعكما معا على مَن دهى عرش الإله مصابه * وأصبح أنف الدِّين والمجد أجدعا على ابن نبيّ اللَّه وابن وليِّه * وإن كان عنّا نازح الدّار أشيعا « 1 »
مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 140 - 141
هامش
( 1 ) - بشير بن جذلم كه از رفقاى ايشان بود ، گفت : چون نزديك مدينه رسيديم ، حضرت سيد الساجدين عليه السلام در مكان مناسبى نزول اجلال كرد وفرمود تا خيمهء حرم را نصب كردند وسراپرده‌اى براي آن حضرت برپا ساختند . سپس فرمود : « اى بشير ! خدا رحمت كند پدر تو را مرد شاعرى بود . آيا تو از پيشهء پدر خود بهره‌اى دارى ؟ » گفتم : « بله يا بن رسول اللَّه ! من نيز خوب شعر مىگويم . » حضرت فرمود : « پس داخل مدينه شو وشعري چند در مرثيهء سيد شهدا بخوان وأهل مدينه را بر آمدن ما مطلع گردان . » بشير گفت : « من سوار شدم وبه سوى مدينهء طيبه تاختم تا داخل شهر شدم . چون به مسجد حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم رسيدم ، صدا به گريه وزارى بلند كردم وشعري چند جانسوز به اين مضمون ادا كردم : اى أهل مدينه أقامت مكنيد كه حسين كشته شد ! به آن سبب ، سيلاب أشك از ديده‌هاى محزون من روان است . بدن شريفش در كربلا ميان خاك وخون افتاده است وسرش را بر نيزه در شهرها مىگردانند . پس فرياد كردم : علي بن الحسين با عمه‌ها وخواهران وبقيهء أهل بيت رسالت به نزديك شما رسيده‌اند ، ومن پيك ايشانم به سوى شما . » چون اين آوازه در مدينه بلند شد ، جميع مخدرات بني هاشم وزنان ومهاجران وأنصار از خانه‌ها بيرون دويدند ، با سر وپاى برهنه وروهاى خود را خراشيدند وگيسوها پريشان كردند وصدا به نوحه وزارى ونالهء وا ويلاه ووا مصيبتاه بلند كردند . هرگز مدينه را به آن حالت مشاهده نكرده بودم . هرگز روزى از آن تلخ‌تر وماتمى از آن عظيم‌تر نديده ونشنيده بودم . پس همه به نزد من دويدند وگفتند : « اى ناعى ! اندوه ما را بر سيد الشهدا تازه كردى وجراحت‌هاى سينه‌هاى ما را به نالهء جانسوز خود خراشيدى . تو كيستى واز كجا مىآيى ؟ » گفتم : « منم بشير بن جذلم ! مولاي من علي بن الحسين مرا به سوى شما فرستاده است وخود با عيال امام -