هامش
- سلام اللَّه عليه بسيار مورد اعتماد است كه حقيقت داشته باشد وبيشتر از يك سال بعد از امام عليه السلام در دنيا زندگانى نكرده واز كثرت حزن وتأسف در مدينه از دنيا رحلت كرده است .
اديبهء فاضله ، زينب فواز در كتاب الدر المنثور در ترجمهء رباب گويد : « وبقيت بعده سنة لا يظلها سقف بيت إلى أن ماتت » 2 .
تحقيق وبررسى دربارهء خبر مصقلة الطحان
اگر اضافهكننده آن جملات زيادى : « على قبر أبي عبداللَّه » و « سنة كاملة » به روايت مصقلة الطحان از أول تا آخر دقت مىكرد وقرائتى را كه در آن وجود دارد ، ملاحظه مىكرد وعبارات وجملات آن روايت را تا آخر مطالعه مىكرد ودر آنها تأمل مىكرد ، به وى روشن مىشد وأو مىديد كه آن قرائن شاهد است كه روايت مزبوره راجع به پس از مراجعت بانوى معظمه رباب ، زوجهء باوفاى امام عليه السلام به مدينه است كه از كربلا پس از أقامت يك سال در ميان آفتاب - چنانچه گفته شد بسيار مورد اعتماد است كه اين واقعه حقيقت داشته باشد - به مدينه برگشته ومراجعت وى به مدينه مورد اتفاق مورخان است وبعد از ورود به مدينه ، باز در اقامهء ماتم به سيد الشهدا عليه السلام كوتاهى نكرد . حتى از تاريخ واخبار معلوم مىشود كه در خوراك وپوشاك خود هم به طور عزادارى واشخاص مصيبتزده بوده وغذاهاى لذيذ نخورده است وطعامهايى كه أشك چشم را زياد نمايد ، تناول فرموده است وزنان وخادمها به دور وى جمع مىشدند وگريه بر سيد الشهدا عليه السلام مىكردند وآن بانوى معظمه گريه وزاريش در خانه ومنزلي بوده است واگر آن جريان وأحوال كه خبر طحان به آن دلالت دارد ، در كنار قبر مطهر سيد الشهدا عليه السلام در كربلا اتفاق افتاده بود ، در آن أوقات در آنجا هنوز خانهاى وجود نداشته است تا آن بانوى معظمه امر كند ، مرغها را از آن خانه بيرون رانند . پس بهتر آن است براي اتمام فايده ، تمامى آن روايت را كه به جملات أوايل آن اشاره ومختصرى نقل شد ، در اينجا بياوريم وبراي بعض شارحين ، اشتباهى كه در شرح خبر نامبرده رخ داده وعلامهء مجلسي رحمه الله آن را در كتاب مرآة العقول نقل فرموده است وظاهراً اشكالى بر گفتهء آن شارح نفرموده ، متذكر شده است ومعلوم شود كه مفاد صحيح آن خبر چيست ، واللَّه الموفق .
عن مصقلة الطحان قال : سمعت أبا عبداللَّه عليه السلام يقول : لمّا قتل الحسين عليه السلام أقامت امرأته الكلبيّة عليه مأتماً وبكت وبكين النِّساء والخدم حتّى جفّت دموعهنّ وذهبت فبينا هي كذلك إذا رأت جارية من جواريها تبكي ودموعها تسيل ، فدعتها فقالت لها : ما لك أنت من بيننا تسيل دموعك ؟ قالت : إنِّي لمّا أصابني الجهد شربت شربة سويق ، قال : فأمرت بالطعام والأسوقة . فأكلت وشربت وأطعمت . وأهدى إلى الكلبية جؤناً لتستعين بها على مأتم الحسين عليه السلام فلمّا رأت الجؤن قالت : ما هذه ؟ قالوا : هدية أهداها فلان لتستعيني بها على مأتم الحسين عليه السلام . فقالت : لسنا في عرس ، فما نصنع بها ، ثمّ أمرت بهنّ فأخرجن من الدّار ، فلمّا أخرجن من الدّار لم يحس لها حس كأنّما طرن بين السّماء والأرض ولم ير لهنّ بها بعد خروجهنّ من الدّار أثر 3 .
الجؤن مثل صرد ، جمع جوني است وآن نوعي از مرغ قطاست كه بالها وبطنش سياه است وآن را در -