هامش
- يزيد برآشفت وبه قتل مؤذن فرمان داد .
در رياض الأحزان از كامل نقل مىنمايد كه چنان مىگويند كه امام زين العابدين عليه السّلام يزيد عليه اللعنة را فرمود : « ايّها الأمير ! مرا رخصت كن تا روز جمعه در مسجد خطبه برانم . »
يزيد گفت : « بأسى 53 در اين كار نمىرود . »
چون روز جمعه درآمد ، يزيد خطيبى فصيح وبليغ بياورد وبا أو گفت : « بر منبر شو وخطبه بران وآن چند كه نيرومند هستى واستطاعت دارى ، حسين وپدرش را به ناسزا ياد كن وشيخين 54 را تمجيد گوى وپايانش را به مدح آل أبي سفيان مذيل 55 دار . »
خطيب به فرمان يزيد كار كرد وچون از منبر فرود شد ، علي بن الحسين عليهما السّلام روى به جانب يزيد آورد وفرمود : « مرا نيز رخصت كن تا چنانكه با من وعده برنهادى ، بر منبر شوم وخطبه برانم . »
يزيد بر وعدهء خود پشيمانى گرفت وآن حضرت را مأذون 56 نداشت . ومردمان در اين امر به شفاعت زبان برگشادند ويزيد همچنان انكار نمود . پس پسرش معاوية بن يزيد گفت : « اى پدر ! از چه روى علي بن الحسين را در اين امر أجابت نمىكنى ؟ با اينكه كودكى بيش نيست وأو چه داند خطبه چيست ؟ وكلام چه ؟
وگمان همى برد كه اگر به كلامي شروع نمايد ، به تمامش قدرت نيابد . »
يزيد گفت : « شما از أهل اين بيت بىخبر هستيد . همانا علم وحكمت وفصاحت وبلاغت موروث ايشان است ومن در بيم همىباشم كه از اين كار احداث فتنه بشود وما را مورث وبال 57 ونكال 58 گردد .
آن جماعت بسى الحاح 59 نمودند ودر قبول آن مسألت مبالغت ورزيدند . آن حضرت را دستوري داد به منبر برشود ؛ چنانكه مسطور گشت .
در كتاب احتجاج طبرسى مسطور است كه : چون علي بن الحسين عليهما السّلام را در جمله آنانكه از أولاد حسين بن علي واهالى آن حضرت به اسيرى به سوى شام حمل مىكردند ، بر يزيد بن معاوية درآوردند ، گفت : « يا علي ! سپاس خداوندى را كه پدرت را بكشت . »
فرمود : « پدرم را مردمان بكشتند . »
گفت : « سپاس خداوند را كه أو را بكشت ومرا از انديشهء أو آسايش داد . »
فرمود : « بر هركس كه پدر مرا بكشت ، لعنت خداى باشد . آيا چنان بيني كه من خداى عز وجل دور بدارم ؟ »
يزيد گفت : « يا علي ! بر منبر برشو ومردمان را از اين فتنه ونصرت وفيروزى كه خداى تعالى أمير المؤمنين را بهرهور فرمود ، آگاهى بخش . »
علي بن الحسين فرمود : « ما أعرفني بما تريد ؛ آنچه مىخواهى من نيك مىدانم . »
پس آن حضرت بر منبر صعود داد وخداى را سپاس گذاشت وثنا گفت وبر محمّد صلّى اللّه عليه واله درود فرستاد .
آنگاه فرمود :
« يا أيّها النّاس ! من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا أعرّفه بنفسي : أنا ابن مكّة ومنى ، أنا ابن المروة والصّفا ، أنا ابن محمّد المصطفى ، أنا ابن من لا يخفى ، أنا ابن من علا فاستعلى ، فجاز سدرة المنتهى ، فكان من ربّه -