هامش
- شوند وآيات در شأن ما ومنزل ما نزول يافته وبر تمامت جهانيان برترى وسرافرازى داريم وبه راه نجات وطريق هدايت دلالت فرماييم وخداوند به ما ابتدأ فرمود وبه ما ختم مىفرمايد وما را خداوند پنج خصلت عطيت فرمود در ماست شجاعت وسماحت وهدايت وحكومت در ميان بريت به سويت 44 ومخصوص بهر ماست محبت در دلهاى مؤمنان . اين وقت مؤذن كلام آن حضرت را قطع نمود وگفت : « اللّه أكبر . » امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : « أشهد بها مع كلّ شاهد واحتملها عن كلّ جاهد » ؛ چون گفت :
« أشهد أنّ محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلم . »
فرمود : « صلوات اللّه على محمّد وآل محمّد . »
آنگاه بگريست وعمامه از سر مبارك برگرفت وبوى مشك برخاست وبه مؤذن فرمود : « سوگند مىدهم تو را به خداى كه مرا اندك مهلتى بگذار . »
وفرمود : « اى يزيد ! محمّد صلّى اللّه عليه واله وسلّم جد تو است يا جد من ؟ اگر ادعا مىنمايى جد بودنش را براي خودت ، پس دروغ گفته باشى ؛ وهمهكس مرا تصديق وتو را تكذيب نمايد . »
يزيد گفت : « جد تو است . »
فرمود : « پس از چه روى فرزندش را بكشتى وبه چه جهت اين مصيبت بر اولادش روا داشتى ؟ »
يزيد جوابي باز نداد . آنگاه گفت : « مرا به نماز حاجتي نيست . » وبيرون شد ودر آن روز نماز نگذاشت . علي بن الحسين عليهما السّلام برخاست . ومنهال بن عمرو با آن حضرت ملاقاة كرد وآن سخنان كه مذكور شد ، به پاى برد وبه روايت شيخ در منتخب ، به منهال فرمود :
« كيف يصبح من قتل بالأمس أبوه وأهله وهو يتوقّع الموت بعدهم ؛ چگونه بامداد مىنمايد كسى كه پدرش واهلش را ديروز كشتهاند وأو خود نيز بعد از ايشان مترصد 45 موت است » ؛ إلى آخر الحديث ودر اين خبر مصرح 46 مىشود كه اين واقعه در مسجدى روى داده ويزيد در اين روز نماز نگذاشته است .
به روايت صاحب بحار الأنوار از مناقب چنان معلوم مىشود كه چون مؤذن از اذان وأقامت فراغت يافت ، يزيد مردمان را نماز ظهر بگذاشت . اين روايت كه امام عليه السّلام عمامه از سر برگرفت يا به سوى مؤذن افكند ، بسيار سخيف 47 است ؛ چه مقام أئمة هدى وجلالت شأن امامت وكبرياى ولايت هرگز به اين افعال راه نمىگذارد .
ونيز أبو مخنف بعد از ذكر قضيهء احتجاجات امام عليه السّلام بعد از ذكر رؤياي حضرت سكينه سلام اللّه عليها وامر يزيد به خطيب ومكالمه امام زين العابدين عليه السّلام با خطيب ومعذرت خطيب وصعود فرمودن آن حضرت بر منبر وتكلم آن حضرت به عذوبت منطق وفصاحت لسان وتكلم خاص به أنبياء عليهم السّلام مىگويد ، فرمود :
« أيّها النّاس ! من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا أعرّفه بنفسي : فأنا عليّ بن الحسين بن عليّ المرتضى صلوات اللّه وسلامه عليهم ، أنا ابن من حجّ ولبّى ، أنا ابن من طاف وسعى ، أنا ابن زمزم والصّفا ، أنا ابن فاطمة الزّهراء ، أنا ابن المذبوح من القفا ، أنا ابن العطشان حتّى قضى ، أنا ابن من منعوه من الماء ، وأحلوه على سائر الورى ، أنا ابن محمّد المصطفى صلّى اللّه عليه واله وسلم ، أنا ابن صريع كربلاء ، أنا ابن من راحت أنصاره تحت الثّرى ، -