تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
هامش
- دچار واز فراز عمارات وقصور در دخمه گور منزل گزيدند واز نزهتگاه 64 عيش وسرور با مور ومار أنيس گرديدند ؟ چگونه شماها كه با آنان يكسان ويك‌سنگ نيستيد ، به دوام وقوام آهنگ جوييد وبه لذت وسرور غرور ورزيد ؟ هيهات هيهات ! هرگز اين انديشه نبايد واين طمع نشايد ؛ بلكه بايد در همين راه گام نهاد واز همين پيمانه جام گرفت . با پيك مرگ انباز شد وبا مردگان دمساز گشت . پس نيك بينديشيد واز آنچه از عمر عزيز وروزگار گرامى برگذشته ودر آنچه به جاى مانده به تعقل وتفكر رويد ودر اعمال خويشتن به ديدهء دانش بنگريدن شويد ودر أيام زندگانى ونور ديدن اين پهنه امانى كردار به پاى گذاريد واعمالي ظاهر سازيد كه چون عوضش دريابيد ، زيانكار نگرديد ودر عوض سود ومنفعت زيان وزحمت نبريد . شما را به جمله واجب ولازم است كه از آن پيش كه مدت زندگانى سپرى وطومار عمر نورديده وزمان پيمودن پيمانه امل منقضى وهنگام نوشيدن جام مرگ واجل پديد گردد ، اعمال صالحه وافعال حسنه به جاى آوريد . همانا عنقريب به چنگ وچنگال حوادث گرفتار واز قصور عاليه به قبور باليه 65 رهسپار شويد وبه اعمال وافعال خويشتن در معرض حساب حاضر گرديد . سوگند به خداى ، چه بسيار مردمان باشند كه در اين جهان به فسق وفجور روز سپرده‌اند . وآن هنگام آيات 66 اندوه وآثار حسرات بر ايشان استكمال مىپذيرد وچه بسيار عزيزان هستند كه در مسالك 67 هلكات 68 ومخاطر بليات بخواهند افتاد ودر آن هنگام كه پشيمانى را سودى نيفتد وهركس ظلمي كرده وستمى رانده باشد ، پناه نيابد وهركس هركارى كرده وذخيره‌اى برنهاده باشد ، حاضر بيند وپروردگار قهار در جزئي وكلى به عدالت حكومت فرمايد . » بقيهء اين خطبهء مباركه به اندك بينونت مكرر مذكور وترجمه شده است . بالجملة ، امام جعفر صادق عليه السّلام مىفرمايد : اين هنگام فرياد وضجيج مسلمانان به گريه وناله بلند گرديد ويزيد انديشه بر آن بربست كه فرمان به اذان دهد تا آن حضرت را خاموش گرداند وسخنش را قطع نمايد . با مؤذن به اذان أشارت نمود وچون گفت : « اللّه أكبر ! » امام فرمود : « اللّه أكبر فوق كلّ كبيرا ! » وچون گفت : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه ! » آن حضرت فرمود : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه . » وچون گفت : « أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ! » به مؤذن فرمود : « به حق خداى بر تو ، ساكت باش ! » مؤذن خاموش گشت . آن‌گاه فرمود : « اى يزيد ! محمّد جد من است يا جد تو است ؟ اگر گويى جد من است ، راست گفته باشى واگر گويى جد تو مىباشد ، دروغ گفته باشى ! » يزيد گفت : « جد تو است . » فرمود : « پس ، از چه روى ذريهء أو را بكشتى وحريمش را أسير ساختى ؟ » يزيد ملعون خاموش شد ومردمان سخت بگريستند وناله وفرياد برآوردند وگفتند : « همانا مصيبتى -