تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
هامش
- أهل بيت كماهى 1 آگاهى داشتند . ( 1 ) . كماهى : چنان‌كه بود ، بىكم وزياد . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 141 - 143 در كتاب امالى از فاطمه دختر على عليهما السّلام مروى است كه مىفرمايد : چون در پيش يزيد بن معاوية جلوس نموديم ، در اوّل امر بر ما رقت كرد وبا ما ملاطفت ورزيد . پس از آن ، مردى سرخ‌روى از مردم شام به سوى يزيد برخاست وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اين كنيزك را به من بخش . » واز اين سخن مرا اراده داشت . من در اين وقت جاريهء رخشنده‌روى بودم . سخت بترسيدم وگمان همى بردم كه يزيد اين كار مىتواند وأو را ممكن است . پس به جامه‌هاى خواهرم كه از من بزرگ‌تر واعقل 1 بود ، چنگ درانداختم وبر وى درآويختم وبه روايتي به جامهء عمه‌ام زينب دست درافكندم وعمه‌ام مىدانست كه اين كار براي يزيد ممكن نيست . پس گفتم : « يتيم شدم وخدمتكار شوم . » عمه‌ام به شامي فرمود : « سوگند به خدا دروغ گفتى ولئيم شدى واين كار نه براي تو ونه براي يزيد ممكن است . » يزيد خشمناك شد وگفت : « سوگند به خداى ، تو دروغ گفتى . اگر بخواهم اين كار مىكنم . » فرمود : « سوگند به خداى اين نمىشود وخداى اين كار را براي تو قرار نفرموده است ؛ مگر اين‌كه از ملت ما بيرون شوى وبه ديني جز دين ما متدين گردى . » يزيد خشمگين شد وگفت : « آيا با من به چنين مخاطبات مبادرت مىجويى ؟ همانا پدرت وبرادرت از دين خارج شدند . » « فقالت : بدين اللّه ودين أبي وأخي وجدّي اهتديت أنت وجدّك وأبوك » . فرمود : « به دين خداى ودين پدرم وبرادرم وجدم در طلب هدايت شديد تو وجد وپدرت . » ملعون گفت : « دروغ مىگويى اى دشمن خداى ! » فرمود : « أميري به ظلم وستم زشت مىگويد وبه سلطنت خويش قاهر مىشود . » فاطمه مىفرمايد : گويا يزيد ملعون از اين سخن شرمگين وخاموش شد . ديگرباره آن مرد شامي أعادت كرد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اين جاريه را به من بخش . » « فقال له : أعزب وهب اللّه لك حتفا قاضيا » . در پاسخ آن نكوهيده با خشم وستيز گفت : « دور شو كه خدايت مرگى كارگر بخشد . » وبه روايتي كه در منتخب وبعضي كتب اخبار وارد است ، جناب امّ كلثوم به آن مرد شامي فرمود : « أسكت يا لكع الرجال قطع اللّه لسانك وأعمى عينيك وأيبس يديك وجعل النّار مثواك ، إنّ أولاد الأنبياء لا يكونون خدمة لأولاد الأدعياء ؛ خاموش باش وزبان فروكش اى فرومايه وپست‌پايه كه زبانت را خداى قطع كند ودو چشمت را از فروغ بينش بىبهره گرداند وهردو دستت را از كار بيفكند واز آتش دوزخت مسكن ومثوى 2 بيارايد . همانا فرزندان پيغمبران هرگز كاركن زنازادگان نخواهند گشت . » سوگند به خداوند ، هنوز كلام امّ كلثوم به پايان نرفته بود كه حضرت احديت دعايش را مستجاب فرمود وآن مرد به آن صورت تباه شد . « فقالت : الحمد للّه الّذي عجّل لك العقوبة في الدّنيا قبل الآخرة هذا جزاء من يتعرّض لحرم رسول اللّه -