تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
هامش
- قطع آن موجب هلاكت است ، از بن بزدى . از اين روى كه خون فرزندان محمّد را بريختى وسلسلهء آل عبد المطلب را كه ستارگان زمينند ، بگسيختى . اكنون مشايخ خويش را ندا مىكنى وگمان دارى كه شنوندگانند . زود باشد كه به مورد ايشان 13 درآيى ودوست دارى كه شل بودى وگنگ 14 بودى وآنچه گفتى ، نگفتى وآنچه كردى ، نكردى ، وتو را سودى نكند 15 . گفتى آنچه گفتى وكردى آنچه كردى . آن‌گاه فرمود : اى پروردگار من ! بگير حق ما را از ستمكاران ودست فرسود غضب خود فرماى آنان را كه خون ما بريختند ونگهبانان ما را به معلاق 16 هلاك برآويختند . هان اى يزيد ! نشكافتى مگر پوست خود را وپاره‌پاره نساختى مگر گوشت خود را . زود باشد كه به رسول خدا درآيى ، درحالىكه حمل كرده باشى بر خود ريختن خون فرزندان أو را ودريدن پردهء حرمت عترت أو را وجمع كرده باشد ذريهء خود را وفرآهم آورده باشد پراكندگى ايشان را ومأخوذ دارد حق ايشان را . وپندار مكن آنان را كه در راه خدا كشته شدند ، مردگانند ؛ بلكه ايشان زندگانند ودر نزد پروردگار خود روزى خوارانند وكافى است تو را اى يزيد ! گاهى كه خداوند داور باشد ومحمد داورى كند وجبرئيل ياورى نمايد . زود باشد كه بدانند آنان كه تو را دستيار شدند وبر گردن مسلمانان سوار كردند . چه نكوهيده بدلي از ميان ستمكاران اختيار كردند وروز برانگيزش ، كدام‌يك از شما بدروزتر وبدفرجام‌تر خواهيد بود ؟ همانا مخاطبه ومحاورهء تو بر من گران مىآيد . چه من قدر تو را خرد مىپندارم وسرزنش تو را بزرگ مىشمارم وشناعت تو را ستوده مىانگارم ؛ لكن چشم‌ها سرشك‌ريز است وسينه‌ها آتش‌انگيز . چه امرى شگفت وعظيم است كه لشكر خدا به دست طلقا كه لشكر شيطانند ، كشته شوند ودست ايشان از خون ما سيلان پذيرد ودهان ايشان از گوشت ما بدوشد وبنوشد وآن جسدهاى پاك وپاكيزه را گرگ‌هاى بيابانى به نوبت زيارة كنند ، وآن تن‌هاى مبارك را بچه‌هاى ضبع 17 بر خاك بمالند وبفرسايند . اى يزيد ! اگر امروز ما را به غلبه غنيمت انگاشتى ، زود باشد كه مأخوذ غرامت باشى وبه دست نكنى ، جز آن‌كه از پيش فرستادى ونيست خداوند بر بندگان ستم‌كننده ودر حضرت أو است شكايت ما واعتماد ما . اكنون از خديعت ومكيدت دست باز مدار ودقيقه‌اى از جهد وسعى فرومگذار . با اين همه نتوانى ذكر ما را محو كنى ووحى ما را بميرانى وفرجام ما را بازدانى وخويشتن را از اين عار برهاني ؛ چه عقل تو عليل است وأيام تو قليل وجمع تو پراكنده وروز تو گذرنده . گاهى كه نداى حق در رسد : « لعنت خداى بر ظالمان است » . سپاس وستايش خداوندى را كه ختم كرد در ابتدأ بر ما سعادت را ودر انتها رحمت وشهادت را ودر حضرت حق خواستاريم كه : ثواب شهداى ما را تكميل فرمايد وهر روز بر اجر ايشان بيفزايد وما را به خليفه‌هاى نيكو مخلف دارد كه أو است پروردگار ودود 18 وخداوند رحيم « حسبنا اللّه ونعم الوكيل . » يزيد را موافق نمىافتاد كه زينب را به اين سخنان درشت وكلمات شتم‌آميز مورد غضب وسخط دارد . خواست كه عذرى بر تراشد كه زنان نوايح 19 بيهشانه سخن كنند . لا جرم أو را به اين شعر پاسخ گفت :يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون الموت على النّوائح 20( 1 ) . قرآن كريم ( 30 - 9 ) . ( 2 ) . قرآن كريم ( 3 - 173 ) . -