هامش
- كفر وطغيانش تزلزل درافتاد وبنيان ظلم وعدوانش را سهام حوادث وقوامع دواهي ثلمه 33 درافكند وآنچه در دل داشت ، بنهفت وبه ديگرگون سخن گفت .
( 1 ) . الحديد ، آيهء : 22 .
( 2 ) . الشّورى ، آيهء : 29 .
( 3 ) . خداوند در هنگام رسيدن اجل جانها را قبض مىفرمايد ؛ الزمر ، آيهء : 43 .
( 4 ) . براي اينكه آنچه از چنگال شما بهدر رفته است ، اندوهگين نباشيد وبه آنچه به شما روى آورد ، شادمان نگرديد .
( 5 ) . شماها در آن وقت كه پيغمبر پرسش كند ( بااينكه أمت من هستيد ) به بازماندگان ودودمان من بعد از مرگ من چه معامله كرديد ؟ بعض آنها را أسير وبعضي را به خون آغشته ساختيد . چه پاسخى تهيه كردهايد ؟
( 6 ) . غباوت : نادان وكمفهم بودن .
( 7 ) . سيف اللّه المسلول : شمشير كشيده الهى .
( 8 ) . مالك الرقاب : مسلط وچيره بر مردم .
( 9 ) . احدوثه : پيشامد .
( 10 ) . پس ناله بركشيد كه شما را سوگند به خداى بزرگ به فرياد برسيد بازمانده آن كس كه أو را كشتيد بازمانده پيغمبرى كه رهبر أمت بوده بازمانده حسين بن علي .
( 11 ) . اكل رئوس : خوردن سرهاى گوسفند وأمثال آن .
( 12 ) . هجر : بيهوده گفتن .
( 13 ) . كتبه ( جمع كاتب ) : نويسنده .
( 14 ) . أعناق ( جمع عنق ) : گردن .
( 15 ) . أكتاف ( جمع كتف ) : شانه .
( 16 ) . ذئب : گرگ .
( 17 ) . مرارا ( جمع مره ) : دفعه ، مرتبه .
( 18 ) . سبحه : تسبيح .
( 19 ) . تهليل : ذكر خدا گفتن ، لا اله الا اللّه گفتن .
( 20 ) . حرز : نوشتهاى كه براي حفظ ونگهدارى همراه باشد .
( 21 ) . غنودن : آرميدن .
( 22 ) . تشتت : اختلاف پراكنده بودن .
( 23 ) . تشكيك : به شبهه انداختن ؛ ايجاد شك كردن .
( 24 ) . اميد نداشته باشيد كه در برابر امانتهاى شما در مقام احترام شما برآييم وبا اينكه آزار دادهايد ، دست از اذيت شماها برداريم . خداوند داناست كه شماها را دوست نمىداريم واز اينكه شما هم ما را دوست نمىداريد ، شما را مورد سرزنش قرار نخواهيم داد .
( 25 ) . دژخيم : بدخوى ، خونريز . -