هامش
- ( 26 ) . شراست : تندخويى ، كجخلق .
( 27 ) . شرطي : پاسبان .
( 28 ) . در دمشق با حال خوارى ودست به گردن بسته كشيده مىشوم ودر بين مردم ، كسى كه شفاعت مرا كند ، يافت نمىشود ؛ بىدينان بنى اميّه در حق ما فرمان مىدهند وكارهاى بىسابقه بزرگى دربارهء ما آشكار ساختند .
( 29 ) . نحيب : صدا به گريه بلند كردن .
( 30 ) . بقيهء اين مصرع : « وأسيافنا يقرين هاما ومعصما » ؛ يعنى : ما شكيبايى ورزيديم وتحمل وشكيبايى با سرشت ما آميخته شده وشمشيرهاى ما سر ودست را مىبرد .
( 31 ) . اى يزيد ! گمان تو به رسول خدا اگر ما را به ريسمان بسته وبر جهازهاى شتران بيند ، چگونه است ؟
( 32 ) . مستقصى : به اندازهء كافى بررسى شده است .
( 33 ) . ثلمه : سوراخ ، رخنه .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 193 - 208
پس از آن ، يزيد روى به امام زين العابدين كرد وگفت : « سپاس خداى را كه پدرت وبرادرت را بكشت . »
فرمود : « پدرم را تو ومردمان بكشتيد . »
گفت : « سپاس خداى را كه أو را بكشتم واز انديشهء أو برستم . »
فرمود : « هركس پدرم را بكشت ، خدايش لعنت كند . »
پس يزيد به قتل آن حضرت فرمان كرد وفرمود : « من از كشته شدن بيم ندارم ؛ بلكه اين كار براي من تأسى 1 به آن كسى است كه پيش از من كشته شد . »
اين وقت ناله ونهيب زنان بلند شد وامّ كلثوم قدم پيش نهاد وفرمود : « اى يزيد ! تا چه هنگام در أهل بيت قتل مىكنى ؟ آيا اراده دارى كه جهان را از نسل محمد رسول خداى خالى گردانى ؟ »
اين وقت مردمان سخت گريان شدند وآواز به ناله درافكندند . يزيد فرمان داد تا آن حضرت را به خويش گذاشتند وهمچنين كيفيت روياى هند زوجهء يزيد وخواب ديدن جاريه ديگر است از يزيد ؛ كه در مقتل أبى مخنف مذكور است .
( 1 ) . تأسى : پيروى كردن .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 214
به روايت عوالم ومصائب المعصومين خطاب به زينب خواتون كرد وگفت : « تكلميني ؟ »
يعنى : « آيا با من تكلم مىكنى ؟ »
فقالت : « هو المتكلم . » زينب فرمود : « تكلم با امام سجاد است . »
پس يزيد كافر ( لعنه اللّه ) روى به آن حضرت آورد وخواست تكلم كند . آن حضرت اين اشعار را خواند واز اوّل امر آن ملعون را فهمانيد كه اگر خلاف حق سخن گويد بر أو ، كلام أو را رد خواهد كرد .لا تطمعوا أن تهينونا فنكرمكم * وأن نكفّ الأذى عنكم ولا تؤذونا
واللّه يعلم إنّا لا نحبّكم * ولا نلومكم أن لا تحبّوناپس يزيد ( لعنه اللّه ) گفت : « اى پسر ! راست گفتى ؛ وليكن اراده داشت پدر تو وجد تو كه پادشاهى ما -