تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
هامش
- ( 26 ) . شراست : تندخويى ، كج‌خلق . ( 27 ) . شرطي : پاسبان . ( 28 ) . در دمشق با حال خوارى ودست به گردن بسته كشيده مىشوم ودر بين مردم ، كسى كه شفاعت مرا كند ، يافت نمىشود ؛ بىدينان بنى اميّه در حق ما فرمان مىدهند وكارهاى بىسابقه بزرگى دربارهء ما آشكار ساختند . ( 29 ) . نحيب : صدا به گريه بلند كردن . ( 30 ) . بقيهء اين مصرع : « وأسيافنا يقرين هاما ومعصما » ؛ يعنى : ما شكيبايى ورزيديم وتحمل وشكيبايى با سرشت ما آميخته شده وشمشيرهاى ما سر ودست را مىبرد . ( 31 ) . اى يزيد ! گمان تو به رسول خدا اگر ما را به ريسمان بسته وبر جهازهاى شتران بيند ، چگونه است ؟ ( 32 ) . مستقصى : به اندازهء كافى بررسى شده است . ( 33 ) . ثلمه : سوراخ ، رخنه . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 193 - 208 پس از آن ، يزيد روى به امام زين العابدين كرد وگفت : « سپاس خداى را كه پدرت وبرادرت را بكشت . » فرمود : « پدرم را تو ومردمان بكشتيد . » گفت : « سپاس خداى را كه أو را بكشتم واز انديشهء أو برستم . » فرمود : « هركس پدرم را بكشت ، خدايش لعنت كند . » پس يزيد به قتل آن حضرت فرمان كرد وفرمود : « من از كشته شدن بيم ندارم ؛ بلكه اين كار براي من تأسى 1 به آن كسى است كه پيش از من كشته شد . » اين وقت ناله ونهيب زنان بلند شد وامّ كلثوم قدم پيش نهاد وفرمود : « اى يزيد ! تا چه هنگام در أهل بيت قتل مىكنى ؟ آيا اراده دارى كه جهان را از نسل محمد رسول خداى خالى گردانى ؟ » اين وقت مردمان سخت گريان شدند وآواز به ناله درافكندند . يزيد فرمان داد تا آن حضرت را به خويش گذاشتند وهمچنين كيفيت روياى هند زوجهء يزيد وخواب ديدن جاريه ديگر است از يزيد ؛ كه در مقتل أبى مخنف مذكور است . ( 1 ) . تأسى : پيروى كردن . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 214 به روايت عوالم ومصائب المعصومين خطاب به زينب خواتون كرد وگفت : « تكلميني ؟ » يعنى : « آيا با من تكلم مىكنى ؟ » فقالت : « هو المتكلم . » زينب فرمود : « تكلم با امام سجاد است . » پس يزيد كافر ( لعنه اللّه ) روى به آن حضرت آورد وخواست تكلم كند . آن حضرت اين اشعار را خواند واز اوّل امر آن ملعون را فهمانيد كه اگر خلاف حق سخن گويد بر أو ، كلام أو را رد خواهد كرد .لا تطمعوا أن تهينونا فنكرمكم * وأن نكفّ الأذى عنكم ولا تؤذونا واللّه يعلم إنّا لا نحبّكم * ولا نلومكم أن لا تحبّوناپس يزيد ( لعنه اللّه ) گفت : « اى پسر ! راست گفتى ؛ وليكن اراده داشت پدر تو وجد تو كه پادشاهى ما -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 646 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية