هامش
- يزيد را آتش خشم برافروخت وبا يكى از مردم كشان كه از تمامت دژخيمان 25 به شراست 26 خوى وتندى خلق معروف بود وفرمان كرد كه اين پسر را بگير ودر اين باغچهسراى سر بردار وهم در آنجا به خاكش سپار . آن شرطي 27 ، آن حضرت را در باغچهسراى درآورد وبه كندن قبر پرداخت [ . . . ] آن مرد ، آن شرطي را در آن گودال به خاك نمودند وامام زين العابدين سلام اللّه عليه را بازآوردند . در پارهاى روايات ، صورت اين مجلس وذكر اين اشعار را وارادهء يزيد در قتل آن حضرت وآشفته شدن أهل بيت ومكالمهء ايشان با يزيد ملعون كه : « سيراب كردن زمين را از خون أهل بيت واز اين طفل صغير چه خواهى ؟ » وآويختن تمام زنان به آن حضرت وناله وزارى ايشان وشفاعت وشفقت مردمان بعضي مطالب مسطور است ومقتل أبى مخنف منسوب ودر رياض الأحزان مسطور است كه يزيد بعد از احتجاج امام زين العابدين خشمگين شد وگفت : « اى پسر ! به ما متعرض مىشوى ؟ »
وبه قتل آن حضرت فرمان داد . اين وقت امام زين العابدين بگريست واين شعر را بخواند :أناديك يا جدّاه يا خير مرسل * حبيبك مقتول ونسلك ضائع
أقاد ذليلا في دمشق مكبّلا * وما لي من بين الخلايق شافع
لقد حكموا فينا علوج أميّة * فقد ظهروا فينا عظيم البدايع 28اين وقت أهل بيت بگريستند وجناب امّ كلثوم پارهاى كلمات به يزيد بفرمود وأهل مجلس بگريستند وبه آن ملعون گفتند : « اين كودك را به حال خويش بگذار ! چه قتل أو جايز نباشد . »
وآن ملعون از قتل آن حضرت بگذشت وبه روايتي چون عمات وأخوات امام زين العابدين عليه السّلام به گريه ونحيب 29 درآمدند . آن حضرت به يزيد فرمود : « إن كان بينك وبين هؤلاء النّساء قرابة فابعث معهنّ من تثق به حتّى يبلغهنّ المدينة ؛ اگر در ميان تو واين زنان قرابتي است ، هركس را كه با أو وثوق دارى ، برانگيز تا ايشان را به مدينه برساند . » يعنى پس از آنكه من كشته شوم ، ايشان را محرمى نخواهد بود . اين هنگام مردمان بانگ ناله وزارى درافكندند ويزيد بيمناك شد تا فتنه حادث نشود وگفت : « جز تو كسى ايشان را به مدينه نمىرساند . »
بالجملة ، در حديث مسطور وحفيره وبستان مرقوم است كه : از آن روى با أهل بيت كرد وگفت :
« خداوند ، زشت وقبيح گرداند پسر مرجانه عبيد اللّه بن زياد را . همانا اگر در ميان شما داد خويشاوندى مىبود ، هرگز با شما به اين معاملت مبادرت نمىورزيد وبه اين حالت شما را رهسپار نمىداشت . »
واز پس اين كلمات أهل بيت را رخصت بداد تا مراجعت كردند ودر اين مره ايشان را در مسجدى ويرانه منزل دادند وبه روز ديگر حكم داد تا سر مبارك حسين عليه السّلام را بر باب سراى أو بياويختند وأهل بيت را به آنجا دعوت كردند .
چون زنان وپردگيان يزيد آگاهى يافتند ، هر حلى وزيور كه دربرداشتند ، از خويش فرونهادند وجامهء سوگوارى بر تن بياراستند وايشان را استقبال كردند وبه آواز بلند بگريستند وبانگ ناله ونوحه بركشيدند وتا سه روز با ايشان به ماتمگسارى وسوگوارى به پاى بردند . به روايت ابن جوزي چون يزيد پليد با سر مبارك أبى عبد اللّه عليه السّلام با قضيب جسارت ورزيد وشعرهاى حصين بن الحمام المرى را « صبرنا -