هامش
- مىكرد : « بار خدايا ! همانا من بامداد كردم وتو را تسبيح وتمجيد وتحميد وتهليل 19 مىنمايم به عدد آنچهاين سبحه را بگردانم وآن سبحه را مىگرفت وهمى مىگردانيد وبه هرچه اراده داشت ، سخن مىفرمود ، بدون اينكه در گردانيدن سبحه به تسبيح وتمجيد تكلم فرمايد ومىفرمود : همين گردش دادن سبحه به جاى تسبيح از بهر أو محسوب است وأو را حرز 20 است وبه همين حال ببود تا آهنگ جامهء خواب مىفرمود وچون در فراش آسايش مىغنود 21 ، آن كلمات را در تسبيح بر زبان مىراند وسبحه را در زير سر مبارك مىنهاد . اين كردار به جاى تسبيح راندن از اين وقت به آن وقت محسوب بود . من نيز اقتدا به جدم مىنمايم واين كار به پاى مىگذارم . »
يزيد ملعون به آن حضرت گفت : « لا أكلم أحدا منكم إلّا ويجيبني بما يعود به » ؛ يعنى : « با هيچ يك از شماها سخنى واحتجاج نمىورزم ؛ مگر اينكه بدانگونه با من پاسخ مىآريد كه موجب حفظ ونجات أو مىشود . »
پس ، از آن حضرت درگذشت وبا وى به احسان واكرام وفرمان داد تا آن حضرت را رها كردند .
بالجملة ، از نگارش اين جمله معلوم مىشود كه اين اخبار همه به صدق وصحت مقرون است ؛ لكن نه به تمامت در يك مجلس روى داده ؛ واين تشتت 22 اخبار براي آن است كه ناقلين آثار به حسب مناسبت مقام ، گاهى لختى را نگاشته ولخت ديگر فروگذاشته وگاهى در يك جاى مسطور داشتهاند .
ونيز باز نمودهاند كه هريك در چه وقت وچه حالت وكدام روز وكدام مجلس روى داده است ودر رعايت ترتيب أبواب وعناوين كتب از مراعاة صدر وذيل اخبار به تسامح رفتهاند ؛ از اين روى مطالعهكنندگان را در نظر عجب مىآيد وپارهاى اخبار را در بعضي مجالس وتقاضاى آن مجلس از قانون وقاعده خارج مىنگرند وبه تأمل وتفكر مىروند ؛ اما اگر نقلهء آثار در ترتيب اين مراتب مسامحه نمىكردند ، اينگونه تأملات وتشكيكات 23 براي ناظران برجا نمىماند ؛ چنانكه در كتب اخبار مسطور است كه بعد از آن مكالمات علي بن الحسين عليهما السّلام بر زبان رومى با حارسان وحافظان ، روز ديگر يزيد پليد أهل بيت رسول مجيد را همچنان احضار نمود ؛ چون حضور يافتند وجلوس فرمودند ، روى به زينب عليها السّلام كرد وگفت : « اى دختر على ! با من تكلم نماى . »
فرمود : « علي بن الحسين متكلم است . »
امام زين العابدين سلام اللّه عليه در جواب آن خبيث اين اشعار قرائت فرمود :لا تطمعوا أن تهينونا فنكرمكم * وأن نكفّ الأذى عنكم وتؤذونا
واللّه يعلم أنّا لا نحبّكم * ولا نلومكم أن لا تحبّونا 24يزيد گفت : « اى پسر ! به راستى سخن كنى ؛ لكن پدر تو حسين وجد تو علي بن أبي طالب همى خواستند به خلافت وسلطنت بنشينند . سپاس خداى را كه ايشان را بكشت وخون ايشان را بريخت . »
علي بن الحسين آن كلمات را كه از اين پيش مسطور گشت ، « يا بن معاوية وهند وصخر » إلى آخرها بفرمود . -