هامش
- وكان الصّبر منّا سجيّة » 30 تا به آخر برخواند ودر تمامت مردمان هيچكس به جاى نماند ، جز آنكه أو را سب وشتم ونكوهش كرد وأو را متروك نمود وأبو برزه اسلمى آن مكالمت با وى به پاى برد وبه روايت هشام چون يزيد آن شعرها را بخواند ، علي بن الحسين فرمود : « بلكه آنچه خداى مىفرمايد :ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍالآية ؛ سزاوارتر است . »
يزيد در جواب گفت :وَما أَصابَكُمْإلى آخرها ؛ بالجملة مىگويد : « علي بن الحسين وزنها را در ريسمانها بسته بودند . »
علي بن الحسين يزيد را ندا كرد وفرمود : « يا يزيد ! ما ظنّك برسول اللّه لو رآنا موثقين في الحبال عرايا على أقتاب الجمال ؟ » 31
در اين وقت هيچكس در آن قوم برجا نماند جز آنكه سرشك از ديده براند . در فصول المهمة مسطور است كه از آن پس كه يزيد چندى با أهل بيت به مهر ورأفت كار كرد ، بفرمود تا علي بن الحسين را بر وى درآوردند وآن حضرت را مغلولا حاضر كردند ، يزيد فرمود : « لو رآنا رسول اللّه مغلولين لفكّه عنّا ؛ اگر رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلّم ما را در غل مىديد ، از ما باز مىگشود . »
يزيد گفت : « به راستى سخن كنى ! »
وفرمان داد تا غل را از آن حضرت بازداشتند ، « فقال : ولو رآنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم على بعد لأحب أن يقربنا » ؛ فرمود : « اگر رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلّم ما را از دور نگران مىشد ، دوست مىداشت كه بدو نزديك باشيم . »
يزيد فرمان كرد تا آن حضرت را بدو نزديك كردند . آنگاه به آن حضرت گفت : « إيه يا عليّ بن الحسين ، ديگر بگوى وحديث بياراى علي بن الحسين ! پدر تو آنكس بود كه رشتهء خويشاوندى مرا ببريد وحق مرا مجهول داشت ومرا در سلطنت من به منازعت آمد . پس بر وى فرود گشت ، آنچه بديدى . »
پس آن حضرت آيهء شريفهءما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍرا تاكُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍقرائت فرمود . ونيز آيهء شريفهءوَما أَصابَكُمْرا بخواند . علي بن الحسين فرمود : « هذا في حق من ظلم لا في من ظلم ؛ اين آيت در حق ظالم وارد شده است ، نه دربارهء مظلوم . »
بالجملة ، در نقل اين اخبار مختلفه كثيره به دو مقصود نظر بود ؛ يكى اينكه بناى اين كتاب بر آن است كه مجارى حالات وكلمات ومكالمات حضرت زين العابدين سلام اللّه عليه را هرقدر ممكن باشد ، مستقصى 32 باشد ؛ ديگر اينكه معلوم مىشود كه آن حضرت را مجالس عديده با يزيد به پاى رفته ، وآن ملعون هرچه در نيروى بازو داشته ، خاطر آن حضرت را بيازرده ودر هتك ستر حشمت أهل بيت فرو نگذاشته واگر يك روز به ناچار بياسوده ، به ديگر روز آسوده ننشسته تا گاهىكه شعله ناركين وبغضش چندى فرو كشيدن گرفته ونيز از پارهاى مشاهدات كه از سر مطهر نموده است وآن خوابها كه از پردگيان خويش بشنيد وآن مكالمات جاثليق با رسول ملك روم وديگران كه پياپى روى داد وآن حالت طغيان كه در مردمان مشاهدت نمود ، سخت انديشناك وخائف شد وخود بدانست كه به چه مهم خطيرى دچار گشته وچگونه خداى قهار ورسول مختار را بر خويشتن خشمناك گردانيده است . از اين روى ، در أسلوب أركان -