تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
هامش
- ذئب 16 گيرنده چشم بدو همى دوخت واز آن‌كه از چه روى آن حضرت به جاى مانده است ومدتي در وى نگران گشت . آن وقت گفت : « اين شخص كيست ؟ » گفتند : « وى ، علي بن الحسين است . » واز آن پيش آن ملعون را به قتل علي بن الحسين خبر گفته بودند . از اين روى در عجب رفت وگفت : « مىگويند علي بن الحسين محققا كشته شد . » پس آن حضرت فرمود : « آرى ! علي بن الحسين برادر من بود ومردمان أو را بكشتند . » ابن شهرآشوب روايت مىكند كه آن ملعون به امام زين العابدين گفت : « وا عجبا لأبيك سمّي عليّا وعليّا ؛ يعنى : عجب است كه پدر تو پسران خود را على همى نام گذارد . » فرمود : « إنّ أبي يحبّ أباه ، فسمي باسمه مرارا ؛ پدرم دوست مىداشت پدرش را ؛ از اين روى فرزندان خود را ، مرارا 17 به نام مباركش نام مىنهاد » يزيد گفت : « تويى آن كس كه پدرت همى خواست خليفه باشد ؟ ! » « الحمد للّه الّذي أمكني منه وجعلكم أسرى بين يدي يريكم القريب والبعيد والحرّ والعبد ما لكم من ناصر ولا كفيل ؛ شكر وسپاس مخصوص خداوند است كه بر شما مرا نيرومند ساخت وشما را در حضور من به اسيرى درآورد ونزديك ودور وآزاد وبنده در شما نگران هستند ؛ وشما را ناصري وكفيلى نيست . » علي بن الحسين عليهما السّلام در جواب فرمود : « من كان أحقّ من أبي بالخلافة وهو ابن بنت نبيّكم ؛ كدام كس از پدرم به خلافت سزاوارتر است وحال آن‌كه وى پسر دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلّم شماست ؟ » از اين جمله معلوم مىشود كه اين رقت ومهرورزى اگرچه نه از باطن هم در مجلس اوّل از وى مشهود نگشته ودر مجالس ديگر وأيام ديگر به حسب تقاضاى ملك‌دارى وتسكين قلوب مردم روى داده است . در رياض الأحزان از دعوات راوندى منقول است كه چون علي بن الحسين عليه السّلام را به سوى يزيد حمل كردند ، آن ملعون انديشه بر آن بربست كه آن حضرت را مقتول نمايد . پس آن حضرت در برابرش وقوف يافت ويزيد با وى مكالمت نمود تا مگر آن حضرت به كلمتي سخن فرمايد كه موجب قتل گردد وآن حضرت برطبق تكلم يزيد سخن مىراند ودر دست مباركش سبحه 18 كوچك بود كه با انگشت‌هاى مبارك مىگردانيد وبا يزيد تكلم مىفرمود . آن ملعون گفت : « من با تو سخن مىكنم وتو مرا پاسخ مىسازى وبا سبحه‌اى كه در دست دارى ؛ مشغولى ؟ ! چگونه اين كار سزاوار است ؟ يعنى : اين كردار تو ، بيرون از رعايت حشمت من است . » علي بن الحسين عليهما السّلام فرمود : « حدّثني أبي عن جدّي إنّه كان إذا صلّى الغداة وانفتل لا يتكلّم حتّى يأخذ سبحة بين يديه فيقول اللّهمّ إنّي أسبّحك وأمجّدك وأحمدك وأهللك بعدد ما أدير به سبحتي يأخذ السّبحة ، ويديرها ، وهو يتكلّم بما يريد من غير أن يتكلّم بالتّسبيح وذكر أنّ ذلك محتسب له ، وهو حرز إلى أن يأوى إلى فراشه فإذا أوى إلى فراشه قال مثل ذلك القول ، ووضع سبحته تحت رأسه ، فهي محسوبة له من الوقت ففعلت هذا ، اقتداء بجدّي ؛ حديث كرد مرا پدرم از جدم كه چون نماز بامدادان به پايان برد واز آن كار انصراف جست ، هيچ تكلم نمىفرمود تا آن سبحه را كه در پيش‌روى مباركش بود ، برمىگرفت وعرض -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 641 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية