تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
هامش
- گفت : « اى پسر حسين ! سپاس خداوندى را كه پدر تو را بكشت . » سيد سجاد فرمود : « لعنت خداى بر كسى كه پدر مرا بكشت . » وبا سيد سجاد دوازده تن به يك رشته بسته احبال ومقيد اغلال 3 بودند . يزيد كه قتل سيد سجاد را بهانه‌طلب بود ، چون اين سخن بشنيد ، تمهيد غضب كرد وفرمان داد كه آن حضرت را گردن بزنند . فقال عليّ بن الحسين : فإذا قتلتني ، فبنات رسول اللّه من يردّهم إلى منازلهم ؟ وليس لهم محرم غيري . فرمود : « اى يزيد ! چون مرا بخواهى كشت ؟ اين دختران رسول خداى را كه جز من محرم ندارند ، كدام كس به منازل ايشان كوچ خواهد داد ؟ » يزيد آن سورت 4 خشم را فروخورد . فقال : أنت تردّهم إلى منازلهم . گفت : « تو ايشان را به منازل خويش كوچ خواهى داد . » سوهانى طلب كرد وبه دست خود أوتاد وعقود جامعه را قطع وفصل داد واز گردن سيد سجاد برگرفت وگفت : « يا علي بن الحسين ! دانستى كه در تقديم اين امر چه اراده كردم ؟ » فرمود : « از بهر آن‌كه بيرون تو كس بر گردن من منتى حمل نكند . » گفت : « سوگند به خداى جز اين اراده نكردم . » آن‌گاه حكم داد تا احبال ديگران را نيز قطع كردند وهمگان را از بند رها ساختند . آن‌گاه فرمان كرد تا آن تشت زر را كه حامل سر مبارك حسين عليه السّلام بود ، بياوردند ودر پيش روى أو نهادند وأهل بيت را از قفاي خويش جاى جلوس داد تا نظارهء سر حسين را كم‌تر توانند . اما سيد سجاد چون چشم مباركش بر آن سر همايون افتاد ، هرگز از سر گوسفند غذا نفرمود . ( 1 ) . قرآن مجيد 57 - 22 . ( 2 ) . قرآن كريم 42 - 29 . ( 3 ) . احبال ( جمع حبل ) : ريسمان‌ها . مقيد : بسته شده . اغلال ، جمع غل : بند گردن . ( 4 ) . سورت : تيزى وشدت . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 133 - 134 ، 135 - 136 وهم‌چنان روز ديگر يزيد ملعون أهل بيت را طلب كرد . چون حاضر شدند وجلوس كردند ، روى به زينب عليها السّلام كرد وگفت : « اى دختر على ! با من سخن بگوى . » زينب عليهما السّلام فرمود : « متكلم علي بن الحسين است . » سيد سجاد عليه السّلام در پاسخ أو اين اشعار را انشاد كرد :لا تطعموا أن تهينونا فنكرمكم * وأن نكفّ الأذى عنكم وتؤذونا واللّه يعلم أنّا لا نحبّكم * ولا نلومكم إن لم تحبّونا 1يزيد گفت : « اى پسر ! از در صدق سخن كردى ؛ لكن پدر تو حسين وجد تو علي بن أبي طالب همى خواستند تا زمام خلافت به دست گيرند وسلطنت آغازند . سپاس خداوند را كه ايشان را بكشت وخون ايشان را بريخت . » -