هامش
- بر آنكه پدرم را بكشت ، لعنت مىفرستم . »
به قول صاحب مناقب بعد از پارهاى مكالمات يزيد وعلي بن الحسين عليهما السّلام آنگاه آن حضرت فرمود :
« يا ابن معاوية وهند وصخر ! لم تزل النبوّة والامرة لآبائي وأجدادي من قبل أن تولد ولقد كان جدّي عليّ ابن أبي طالب في يوم بدر وأحد والأحزاب في يده راية رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم وأبوك وجدّك في أيديهما رايات الكفّار ؛ اى پسر معاوية واى پسر هند واى پسر صخر ! هميشه نبوت وامارت وولايت وامامت مخصوص به آبا وأجداد من بود ؛ پيش از آنكه تو به جهان اندر شوى واز شكم مادر فرود آيى وجد من علي بن أبي طالب عليه السّلام در جنگ بدر وأحد واحزاب داراى رأيت رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلّم بود وپدر تو وجد تو علم كفار در جنگ داشتند . »
آنگاه علي بن الحسين عليهما السّلام اين شعر را همى قرائت فرمود :ماذا تقولون إذ قال النّبيّ لكم * ماذا فعلتم وأنتم آخر الأمم
بعترتي وبأهلي عند مفتقدي * منهم أسارى ومنهم ضرجوا بدم 5بعد از آن به يزيد فرمود : « ويلك يا يزيد إنّك لو تدري ماذا صنعت ، وما الّذي ارتكبت من أبي وأهل بيتي وأخي وعمومتي إذا لهربت في الجبال وافترشت الرّماد ودعوت بالويل والثّبور أن يكون رأس أبي الحسين ابن فاطمة وعلي منصوبا على باب مدينتكم وهو وديعة رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم فيكم فأبشر بالخزي والنّدامة غدا إذا اجتمع النّاس ليوم القيامة ؛ واي وويل بر تو باد اى يزيد ! اگر بدانى چه كردار وكار به پاى بردى وچه عمل مرتكب شدى ودربارهء پدرم وأهل بيتم وبرادران پدرم چه معصيت وبليت بر گردن نهادى ! هر آينه سر به كوهسارى بر نهى واز خاكستر بستر سازى واز بهر خويشتن خواستار مرگ وخريدار تباهى وفنا وهلاك وبوار شوى كه تو را آن روزگار پديدار آيد وآن شقاوت وقساوت وغباوت 6 وغوايت دچار شود كه سر مبارك پدرم جگرگوشهء بتول وسيف اللّه 7 المسلول علي عليه السّلام بر دروازهء شهر شما منصوب شود ؛ با اينكه حسين عليه السّلام در ميان شما وديعه رسول خدا وامانت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه واله وسلّم باشد ؛ پس بشارت باد تو را به خزى وخوارى وهلاكت ورسوايى وندامت وپشيمانى در بامداد رستاخيز ؛ گاهى كه مردمان را به پاداش اعمال وكفر افعال به حضرت ذو الجلال عرضه دهند . »
در روايت شيعي مذكور است كه از آن پس يزيد فرمان كرد تا علي بن الحسين را بر وى درآوردند . پس آن حضرت را درآوردند وجماعت نسوان از دنبال آن حضرت بودند ، يزيد گفت : « اى پسر ! تو كيستى ؟ »
علي بن الحسين فرمود : « أنت أعرف النّاس لي ، أنا عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب ؛ تو از جمله مردمان مرا نيكتر مىشناسى . من علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب هستم . »
يزيد گفت : « مگرنه آن بود كه علي بن الحسين كشته شد ؟ »
« قال : ذاك عليّ الأوسط » ؛ فرمود : « آنكه شهيد شد ، على أوسط بود . »
يزيد گفت : « يا علي ! تو را نيز براي قتل در اينجا آوردهاند . »
آنگاه به قتل آن حضرت فرمان كرد وآن حضرت را بيرون بردند تا به قتل رسانند . زينب صيحهاى بركشيد : « تو را به كجا مىبرند ؟ » -