تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
الشّريف روحي له الفداء بكى ، ثمّ قال : أما أنتم فقد حجبتم عن شفاعة جدّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله لا جامعتكم على أمر أبدا . ثمّ قال : بالعزيز عليّ يا أبا عبد اللّه . وأنشأ يقول :
سميّة أمسى نسلها عدد الحصى * وبنت رسول اللّه ليس لها نسل إمام قتيل الطّفّ أدنى برأسه * من ابن زياد وهو في العالم الرّزل « 1 »
هامش
( 1 ) - عبد الرحمان بن حكم كه حاضر مجلس بود . اين شعر قرائت كرد :لهام بجنب الطّفّ أدنى قرابة * من ابن زياد العبد ذي النّسب الوغل سميّة أمسى نسلها عدد الحصى * وبنت رسول اللّه ليست بذي نسليزيد دست بر سينهء عبد الرحمان زد وبا أو به سر گفت : « سبحان اللّه ! أفي هذا الموضع ؟ ! أما يسعك السّكوت ؟ ! » گفت : در چنين موقع چرا اين‌گونه سخن كردى ؟ ! خاموش نتوانستى بود ؟ ! در محضر جماعت ، آل زياد را شناعت مىكنى وبر ذلت وقلت آل مصطفى دريغ مىخورى ؟ آن‌گاه تا مكنون خاطر را نعل باژگونه زند ومستور ضمير را ديگرگونه بازنمايد . قال : فلعن اللّه ابن مرجانة ، إذ أقدم على مثل الحسين ابن فاطمة . لو كنت صاحبه لما سألني خصلة إلّا أعطيته إيّاها ، ولدفعت عنه الحتف بكلّ ما استطعت ولو هلاك بعض ولدي ، ولكن قضى اللّه أمرا ، فلم يكن له مردّ . گفت : « خداوند لعنت كناد پسر مرجانه را . گاهى كه بر مثل حسين كسى درآمد . اگر من به جاى أو بودم ، آنچه از من طلب مىفرمود ، عطا مىكردم ومرگ را از وى دفع مىدادم . اگر چند به هلاك يك تن از فرزندانم معلق بود ، لكن چه توان كرد ؟ قضاى خدا بر اين رفته بود وقضاى خدا را هيچ آفريده‌اى طرد ومنع نتواند كرد . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 130 - 131 در كتب اخبار مسطور است كه : چون أهل بيت أطهار را وارد شهر كردند ، در تمام روز در گذرها بداشتند ودر بازارها بگردانيدند تا به بارگاه يزيد رسانيدند . اين هنگام مروان الحكم پهلوى يزيد جا داشت . يزيد پرسيد : « با حسين بن علي چه كرديد ؟ ومهم أو را بر چه صفت به پاى برديد ؟ » گفتند : « با هيجده تن از عشيرت خود وپنجاه وچند تن از قبايل عرب به عراق رسيد وما به حكم عبيد اللّه به جانب أو روى نهاديم ونخست أطاعت أمير المؤمنين را بر وى عرض داديم . أو از در ابا وامتناع درآمد . پس بر وى جنگ درانداختيم وسپاهيان أو را با جملهء ياران دستخوش تيغ وسنان داشتيم وسرهاى ايشان را بر فراز نيزه برافراختيم واسب‌ها بر بدن‌هاى ايشان بتاختيم وبا سنابك 1 ستور 2 استخوان‌هاى صدور سينه ايشان را درهم شكستيم وزنان وپردگيان ايشان را بر اين صفت كه أمير المؤمنين نگران مىباشد ، أسير ساختيم وأموال وأثاث أو را چندى به غارت وبسيارى به سوختن درآورديم ؛ واينك بدن‌هاى ايشان برهنه در خاك وخون آغشته در برابر آفتاب بر آن أبدان تابنده وباد وزنده ووحش وطير را از گوشت وپوست ايشان بهرهء كامل ونصيبهء تمام است واز اين پيش در مكالمهء مخفر بن ثعلبه اين -